تبليغاتX
سینمانامه
هنوز يادم نمي‌رود جوانان روزنامه‌نگاري را كه در اولين سال‌هاي دهه ۷۰ به در سالن سينماشهرقصه، سينماي مطبوعاتي‌ها (فكر كنم در سال ۷۲ يا ۷۳)  به آخرين فيلم‌هاي زنده‌ياد ساموئل خاچيكيان مي‌خنديدند. و يادم هست كه واقعا مي‌خنديدند. لذت مي‌بردند. هيستريك‌وار مي‌خنديدند و صحنه‌هايي از فيلم فيلمسازي كه روزگاري فيلم‌هايش كشور را تكان مي‌داد، استهزا مي‌كردند. آن روزها رفت و ساموئل مرد و آن جوان‌ها هم به‌اتفاق در رثايش نوشتند و... افسوس كه اين حال و روز ديروز و امروز و رفتار نابخردانه همه ما ايراني‌هاست كه بوي تعفن‌اش همه‌جا را فرا گرفته... تعفني كه حالا به محاكمه در خيابان آقاي كيميايي هم كشيده شده. چند روز پیش فلان منتقد كه سردبير يك سايت سينمايي كپي‌كار هم هست در يك روزنامه كه به آبدارخانه‌اش هم احساس فعاليت در لوموند دست داده، عليه فیلم آقای کیمیایی مطلبی نوشته که مرا را یاد همان خنده های هیستریک انداخت. سئوالات مطرح شده در آن مطلب نشان می داد به طرف گفته شده بنشیند و ایرادنگاری کند. ایراداتی در حد این که چرا فندک در فیلم دو جا دیده می شودُ چرا تالار عروسی مختلط است ، چرا کیسه لباس خونی باید زیر صندلی کمک راننده باشد نه راننده و... که جملگی نه تنها منطق فیلمنامه «محاکمه در خیابان» را زیر سوال نمی برد بلکه بی منطقی یا بهتر بگویم منطق نشناسی نویسنده مدعی اش را هم بازگو می کند... خب در این جامعه رسانه ای همه حق دارند بنویسند و می نویسند اما نمی دانند که چگونه در حال خیانت به سینما هستند. درست مثل سال های آخر دهه ۶۰ که امثال مسعود اوحدی «دندان مار» را مغرضانه نقد می کردند و حالاَ جماعت منتقد پس از ۲۰ سال یادشان افتاده که آن فیلم بهترین است و ...

 

+ نوشته شده توسط در 88/08/27 و ساعت |
قرار نیست در دیدار اول با فیلم آخر آقای کیمیایی ذوق‌زدگی‌ام را از سلیقه روزآمد وی در روایت یک قصه و زخم و درد کهنه و پیشرفت‌های تکنیکی و روایی آن فریاد بزنم که در این کلاس درس کارگردانی وی نیازی به تعریف من ندارد؛ اما نمی‌توانم از خوشحالی بی حد و حصرم از پیوند مطلوب این فیلمساز مولف با اصغر فرهادی و هم‌کاری باکیفیت تورج منصوری در «محاکمه در خیابان» سخن نگویم و حسرت نخورم از این که چرا این هم‌کاری‌های نتیجه داده، زودتر از این‌ها اتفاق نیفتاده است.

فیلم بیست‌وهفتم آقای کیمیایی؛ متفاوت‌ترین فیلم اوست اما نه در قصه و فضا و آدم‌ها. نه فقط در بازی‌ها و عکس‌ها و دیالوگ‌ها. کلیت فیلم او فیلمنامه و کارگردانی متفاوتی دارد و البته جهان‌بینی اجتماعی معاصرتری که مخاطب 26 فیلم قبلی او را به حیرت می‌آورد؛ قیصری که از خون و ناموس وانتقام می‌گذرد و زخم‌خورده اما عاشق، سایه عروس لغزیده‌اش می‌شود. فیلمی که در آن خیر محکوم به ادامه طی طریق دشوار و مشقت‌بار زندگی است و شر، پیروزمندانه خود را محق به ادامه شرارت می‌داند. «محاکمه در خیابان» تصویر اجتماعی درستی از جامعه ماشینی امروز کلان‌شهری می‌دهد که روزمرگی‌اش، هنرمندانه در صفوف تکراری زندگی اتوبانی تعریف می‌شود و عمق وجود آدم‌هایش آنقدر متزلزل و تباه است که چشم در چشم ، حتی با قسم، راستی را دروغ می‌گویند.

محاكمه در خيابان

این ساختمان سیاه‌وسفید و جذاب سینمایی این حسرت را برای مخاطب پیگیر آثار آقای کیمیایی باقی می‌گذارد که ای کاش او به خلوت داماد قصه (پولاد کیمیایی) و رابطه‌ با رفیقش (حامدبهداد) بیشتر از یک سکانس درخشان بها می‌داد. و البته «محاکمه در خیابان» بخش‌هایی هم داشته که گویا بنا به مشاوره برخی دوستان حذف شده که کاش نمی‌شد.

«محاکمه در خیابان» اما، فیلم محبوب همه آنها که شب و روز سریال نود شبی می‌بینند، در سینما به رویت «زندگی شیرین» و «نیش و زنبور» می‌نشینند و در ماهواره و شبکه خانگی به دنبال «ویکتوریا» و «لاست» هستند، نیست. نمی‌دانم؛ من هم مثل خیلی‌ها معتقدم ساختن فیلمی به مراتب خوش‌ساخت‌تر و پرفروش‌تر از «اخراجی‌ها» برای تکنسینی مثل آقای «کیمیایی» کاری ندارد اما حالا که او قصد فیلم‌سازی دارد و نه «فیلم پرفروش‌سازی»، او را در هفتمین دهه زندگی‌اش آزاد بگذاریم تا هر آنچه می‌خواهد بسازد. فرصت دهیم که اگر فیلم خوب می‌خواهد بسازد، به‌خاطر دل من و شما و تهیه‌کننده و سینمادار و تکرار خاطره «قیصر»، نرود «مرسدس» و «تجارت» و «رئیس» بسازد. بیاید «حکم» و «محاکمه در خیابان» بسازد. «سرب» و «گروهبان» خلق کند. اصولا نباید توقع داشت از آقای «کیمیایی» که امروز مثل «قیصر» و «گوزن‌ها» و «خاک» و «سفرسنگ»ی دهه ۵۰ٰ؛  در دهه ۸۰ فیلم پرفروش و رکوردشکن بسازد که شاید نگاه دقیق‌تر به شرایط آن روز به ما بگوید و ثابت کند که فروش آن فیلم‌ها هم ربطی به «زندگی شیرین»‌های آن روز نداشته و اگر فروخته‌اند؛ بخش عمده‌ای از علت، جای دیگری خارج از سنیما و احتمالا در خود جامعه و مردم بوده است.

محاكمه در خيابان

و باز هم سخن از اگرها و حسرت‌ها و البته امیدها؛ اگر «خط قرمز» كيميايي به اندازه ديده مي‌شد و مورد توجه قرار مي‌گرفت، اگر اين فيلمساز در دهه 60 قرباني تنگ‌نظري‌ها و سؤتفاهم‌هاي كشنده تاريخي نمي‌شد و براي آثاري چون «سرب»، «دندان مار» و «گروهبان» - حداقل به اندازه هم‌نسلان خود- قدر مي‌ديد و مورد حمايت قرار مي‌گرفت، ما اكنون آثار درخشان‌تري را در كارنامه فيلمسازي او مي‌ديديم، گرچه آقاي كيميايي به دليل اعتقادش به خصلت‌هايي چون شكست‌ناپذيري و مبارزه، در دهه 70 هم از نامهرباني به «ردپاي گرگ»، «ضيافت»، «سلطان» و ظلم شگرفي كه به «اعتراض» وارد آمد، خم به ابرو نياورد و هر روز و هر دوره زماني، به دست خود، دايره‌هاي تازه‌اي براي فعاليت در سينما ترسيم و تعريف كرد. كيميايي آنقدر باهوش و سرپا هست كه حالا، بي‌نياز از تعريف اين و آن و تمجيد جشنواره‌ها، در دنياي ادبيات و شعر هم براي خود؛ بالاتر از مدعي‌ها، اعتبار دست و پا كند و عاشقانه و دلخوشانه، تصميم بگيرد با عده‌اي جوان، كارگاه فيلمسازي داير كند، دوربين بخرد و سينماي مستقل خود را با تدبير و سياست و البته مقدار زيادي سرسختي و اميد به پيش ببرد تا به «محاكمه در خيابان» برسد.

از فيلم آقاي كيميايي انتظاراتي داريم كه ديدن‌شان معمولا بيشتر اين توقعات را برآورده مي‌كند چرا كه او سينماي ناب را مي‌شناسد و خلق حتي يك لحظه سينمايي در فيلم او، به هزاران تصوير به هدر رفته در فيلم‌هاي ديگران مي‌ارزد. حال اگر عيار فيلم او، بالاتر از معمول باشد، مي‌توانيم سر خود را بالاتر بگيريم!

+ نوشته شده توسط در 88/08/22 و ساعت |

خبر ناخوشايندي بود. مثل همه خبرهايي كه ما را تكان‌مان مي‌دهد، سوگوارمان مي‌كند و زخمي‌ عميق به جان‌مان مي‌اندازد. «درگذشت یکی از قدیمی‌ترین روزنامه‌نگاران ایران» اين تيتر خبر بود ولي نمي‌شد حدس زد كه قرار است خبر درگذشت آقاي «پرویز چاردولی» عزيز، روزنامه‌نگار و منتقد هنری را بخوانيم. او هم رفت. «چاردولي» كه نگارنده در روزهاي اول شروع به كار در مطبوعات از او خيلي آموختم، شامگاه سه شنبه بر اثر ایست قلبی در بیمارستان میلاد تهران درگذشت، در حالي كه روزگاري نمي‌شد حدس زد اين قلب پرتوان و پرتپش و البته مهربان كه لحظه لحظه با خبر و حرف و سخن همراه و عجين است، روزگاري اينگونه قرار است بايستد.

در اين چهار، پنج سال در همه زمينه‌هاي فرهنگي‌، هنري آدم‌هاي نازنيني را از دست داده‌ايم و «دست روزگار» ما را به پاي نظاره اين سفرهاي پشت سرهم، نشانده است. خيلي دوست داشتم در ستون «قهوه ترك» روزنامه «امتياز» با او به عنوان يك قديمي سردوگرم چشيده صحبت شود كه قطعا اين گفت‌وگو خيلي خواندني مي‌شد اما فرصت دست نداد. شايد ما هم دير به ياد آقا پرويز افتاده بوديم. درست مثل رسانه‌هايي كه خيلي دير فهميدند او «يكي از قديمي‌ترين خبرنگاران و روزنامه‌نگاران» ماست. افسوس كه نشد از او و خاطراتش بيشتر بدانيم همچنان كه نشد از تجربه‌ و توانايي‌اش در رسانه‌ها استفاده بيش‌تري بكنيم. خدا رحمتش كند.  

+ نوشته شده توسط در 88/04/25 و ساعت |

وقت بيداري، فيلم آقاي «صدرعاملي» را دوست داشتم. شايد به خاطر درخشش بازيگرانش –مثل شب- و شايد هم خيلي حسي‌تر، بابت زنده‌كردن حال‌وهواي حرم براي ما كه مدت‌هاست نذر داريم ولي نمي‌طلبد. «هرشب تنهايي» لحظات فكرشده و درخشاني دارد و همين هم براي طرفداري از فيلم، كافي است. گيرم كه آقاي «صدرعاملي»، هم از شرايط و فيلمش رضايت كامل نداشته باشد كه حق هم دارد اما آيا رابطه‌هاي درآمده فيلم و نگاه درخشان فيلم‌ساز به جامعه جاري را، مي‌شود ناديده گرفت؟ «هر شب تنهايي» در فصل‌ها و نماهايي، پاسخي است بر پرسشي كه خود «صدرعاملي» ديروز و در نشست خبري فيلمش مطرح كرد؛ « فضاي روشنفكري القا شده و روشنفكري قلابي، مي‌گويد به سراغ مضامين بحراني برو. مضامين ملتهب تند و تيزتر. و ناگهان مي‌بينيم بخشي از مردم كشورت زندگي طبيعي دارند در حالي كه ما فيلمسازان به آن نگاه نمي‌كنيم.»

+ نوشته شده توسط در 87/11/12 و ساعت |

فيلم آقاي «صدرعاملي» كه شروع شد، طبق روال هميشگي فستيوال فجر (وهمه فستيوال‌هاي معتبر دنيا) ابتدا «فلو» بود، بعد كه طبق برنامه، وضوح تصوير هويدا شد، پس از چند دقيقه، با قطعي صدا روبه‌رو شد. چون اين ماجرا عادي شده، ديگر كسي مثل گذشته سوت و كف نزد و اعتراضي نكرد. در عوض آنطرف هم كسي اين‌ چند دقيقه فيلم را براي منتقدان گرامي، از نو پخش نكرد. در همين اوضاع بود كه يك بسته لواشك اعلا از سمت يكي از مديران سينمايي به دست ما رسيد و در حين باز كردن ورقه نايلوني آن با ولوم صداي نه‌چندان واضح و بالا، ناگهان ديديم يك فرد ناشناس به فاصله 10 صندلي، سررسيد و از ايجاد آلودگي صوتي به وسيله ما انتقاد كرد. احتمالا دست ما هم با دست خرابكاران در يك كاسه است. خدا به خير بگذراند.    

+ نوشته شده توسط در 87/11/12 و ساعت |

سامان خان مقدم درباره غيبت‌اش در نشست معترضان به فيلم‌هاي پذيرفته نشده در جشنواره، به «سينماي ما» گفته:‌‌ «ما هیچ قرار قطعی وفیکس شده‌ای برای حضور دراین نشست نداشتیم ومن امروز متوجه شدم که حمید فرخ نژاد دراین نشست ازاین مسئله انتقاد کرده است...». پيشنهاد مي‌شود يك نشست هم براي «آسيب‌شناسي فيكس‌كردن قرارها در نشست‌هاي صنفي خانه‌سينما» برگزار شود. ما آن را هم پوشش مي‌دهيم.

+ نوشته شده توسط در 87/11/12 و ساعت |

بدخوابي و كم‌خوابي و مشغله باعث شد تا بعد از مدت‌ها كه قرار «جشنواره»، ما را به سالن تاريك سينما رساند، 90 دقيقه در چرت به سر ببريم! خداي نكرده، اين قضيه ربطي به فيلم آقاي صدرعاملي نداشت. حكايت من و فيلم اول جشنواره، بيشتر به ماجراي  فيلم «مسافر» آقاي كيارستمي و خواب رفتن «قاسم» سه ساعت مانده به شروع مسابقه فوتبال شبيه است.

+ نوشته شده توسط در 87/11/12 و ساعت |

بي حرف پيش قرار است فردا فيلم ببنيم. جشنواره شروع شده. خوشحاليم. همه ما. من و تو و او ندارد. همديگر را ملاقات مي‌كنيم. فيلم مي‌بينيم. كيك و چاي مي‌خوريم. غرغر مي‌كنيم. سيگار مي‌كشيد و ما تماشا مي‌كنيم. خبر مي‌فرستيم روي خط. ويژه‌نامه مي‌بنديم. آب و هواي جشنواره را آفتابي با كمي ابر پيش‌بيني مي‌كنيم. جبهه هواي پرفشار كه دامنه‌اش از دور ديده مي‌شد، شكر خدا به سمت ديگري رفته. فيلم حذفي هم كه نداشته‌ايم.(داشته‌ايم؟ نه... نداشته‌ايم!) امسال بي‌حرف پيش، منتقد و روزنامه‌نگار حذفي هم نداريم.

+ نوشته شده توسط در 87/11/11 و ساعت |

جناب «شمقدري» رئيس‌جمهور را مابين فعاليت‌هاي سياسي و اداري‌‌اش در جريان فيلم آقاي «فرهادي»‌ قرار داد تا وي اولين كارگرداني باشد كه رئيس‌جمهور كشور براي نمايش فيلمش دستور صادر كرده است. اگر حاج‌آقا شمقدري مي‌خواست وجهه رئيس‌جمهور را در زمينه «حذف فيلم‌» از جشنواره، مثبت جلوه دهد، موفق به اين كار شد. از آن سو آقاي جلوه‌ هم در  گفت‌وگوي ديروزش با فارس طوري موضع گرفت كه «ما ا ز قبل هم رأي به نمايش اين فيلم در جشنواره داده بوديم»‌ يعني اين كه بازي فعلا 1 بر 1 در جريان است. حالا اين وسط كدام جريان رأي به مشكل‌دار بودن «درباره الي» داده‌ بوده، بر ما پوشيده است. البته مي‌شود براي اين قضيه هم يك مسابقه پيامك گذاشت. به نظر شما، چه فرد يا افرادي موجب عدم انتخاب«درباره الي» در جشنواره فيلم فجر شدند؟ ... يادم نرود كه تا اين لحظه نگارش اين سطور هنور تكليف نمايش فيلم  مشخص نشده است.

+ نوشته شده توسط در 87/11/11 و ساعت |

اسپانسرهاي جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر را كشف كرديم اما يه اين دليل كه شايد آقاي ايل‌بيگي راضي نباشد از افشاي آن خودداري مي‌كنيم. البته يك راهنمايي مي‌كنيم و آن اين كه شما مي‌توانيد به سايت جشنواره مراجعه كنيد و در ذيل اخبار در صفحات مختلف، از حاميان محرمانه رونمايي كنيد.

+ نوشته شده توسط در 87/11/11 و ساعت |

آقای کیمیایی بعد از سربازهای جمعه فیلمی را به جشنواره فیلم فجر نرسانده و این برای کارگردانی که در دهه ۷۰ به خصوص نیمه اول این دهه برای جشنواره فیلم می ساخت و هربار دست خالی برمی گشت جالب توجه است. او حتی دو سال پیش هم با آن که فیلم رئیس او در بخش سینمای آسیا انتخاب شده بود بی خیال حضور فیلم در جشنواره شد تا این فیلم بی سروصدا اکران شود و همه را منتظر فیلم بیست و پنجم نگه دارد. حالا او فیلم آخرش را موازی با جشنواره می سازد.  به محاکمه در خیابان هم مثل همیشه امید دارم. به هر حال کسی که سرب و خط قرمز و دندان مار و داش آکل و قیصر و گوزن ها را ساخته باید بتواند یکبار دیگر فیلم تاریخ ساز و ماندگار در تاریخ بسازد. نمی تواند؟

+ نوشته شده توسط در 87/11/11 و ساعت |

امروز قرار است يك اتفاق بي‌سابقه در تاريخ جشنواره فيلم فجر رخ دهد. جلسه‌ اعتراض سينماگراني كه با هزار دردسر فيلم خود را بالا و پائين كردند اما نتوانستند رنگ جشنواره و «مجوز نمايش» را ببينند. فكر مي‌كنيد نتيجه اين جلسه چه مي‌شود؟ گزينه يك:  فيلم‌ها به جشنواره اضافه مي‌شوند؟، گزينه دو: فيلمسازان معترض از صفحه روزگار حذف مي‌شوند، گزينه سه: فيلمسازان معترض تصميم مي‌گيرند سي‌دي نسخه كامل فيلم‌هايشان را روانه بازار قاچاق كنند، گزينه چهار: اين جلسه موجب حذف (ببخشيد نرسيدن!) تعداد بيشتري از فيلم‌ها به جشنواره مي‌شود. شما مي‌توانيد گزينه مورد نظر خود را به شماره ....

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

آقاي «محمدصالح علا» قطعه‌اي درباره «دن‌كيشوت»‌ها خواند و در طول برنامه پريشب «دو قدم مانده به صبح»، «مهدي كلهر» كه معلوم بود از اين شوخي، خوشش نيامده، به دفعات از خجالت او درآمد. جالب آن كه «صالح‌علا» اين بار برخلاف هميشه، سعي نكرد تا ماجرا را سؤتفاهم بداند و آخر ماجرا گفت قصد داشته قطعه‌اي ديگر بخواند كه صرف‌نظر كرده. حالا نام آن قطعه بماند!  

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

در حالي كه مهندس «عابديني» معتقد است عده‌اي هستند كه نمي‌گذارند او به «پرسپوليس» برگردد، حاج‌آقا «زم» قرار است به عرصه برگردد. البته اين عرصه نه فوتبال است و نه مديريت. او كه اين روزها سفره‌خانه سنتي دارد، با كسب پروانه ساخت فيلم «احمد مرادپور» بارديگر به سينما برگشته تا خاطره توليدات انبوه و مطلوب حوزه هنري در دهه 60 و نيمه دهه 70 را زنده كند. خير باشد.

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

آقاي رئيس‌جمهور به‌درخواست مشاور فيلمسازش به ميدان حساس و پراز سؤتفاهم سينما و مميزي آمده تا گره كور يك فيلم را باز كند. فيلمي كه از سوي فارابي به برلين فرستاده شده اما نتوانسته آن را در جشنواره فيلم فجر شركت دهد. خب دليلش را هم همه مي‌دانيم... جمله كليدي دستور رئيس‌جمهور به وزير ارشاد را بازخواني مي‌كنم: «منطقي نيست فيلمي كه با هزينه كشور و تلاش گروهي از هنرمندان سينما و با مجوز وزارت ارشاد توليد مي‌شود، صرفاً به خاطر حضور بازيگري در اين فيلم (كه در يك فيلم آمريكايي نقش كوتاهي بازي كرده) و به دليل حضورش در مراسم فرش قرمز، توقيف شود و به اين ترتيب، به خاطر خطاي فردي، ديگران تنبيه شوند.». ممنون آقاي دكتر. مرسي آقاي شمقدري.

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

«ابراهيم حاتمي‌كيا» ديگر سيمرغ ندارد. پاك پاك است. مثل روزهاي «هويت». خانه‌تكاني «ابراهيم حاتمي‌كيا» شايد به يك خانه‌تكاني روحي بدل شود. مي‌شد او سيمرغ‌هايش را چند سال بعد به موزه سينما بدهد. مي‌شد چند سال قبل اين كار را انجام دهد. اوجزو ركوردداران كسب سيمرغ و جوايز مختلف داخلي است و به خاطر يكي دو فيلمش، جزو 10 فيلمساز مهم سينماي ما. در نسل تازه،‌طرفدار هم كم ندارد. او مي‌خواهد به خودش برگردد. اين را خودش فرياد زده. شايد سيمرغ‌نداشتن يك راه براي بازگشت به خويشتن «حاتمي‌كيا» باشد. هويت، ديده‌بان ومهاجر در راه هستند؟

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

يك خبر خوب براي علاقه‌مندان به دوبله: امسال مي‌توانيد در بخش كارگردانان اول جشنواره (يا همان نگاه نو) فيلم «بن بست» را به مديريت دوبلاژ خسرو خسروشاهي ببينيد. احتمالا شما هم دلتان براي ديدن فيلم دوبله در جشنواره و روي پرده تنگ شده. نشده؟

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

«خانه سينما» سايت خود را هفته گذشته راه‌‌اندازي مجدد كرد و ديروز هم  آقاي «عشوندي» تماس گرفت و خبر از راه‌اندازي سايت جديد «معاونت سينمايي»‌ با نام «فستيوالز» داد كه قرار است در آينده، با نام سينما.گاو.آي‌آر(cinema.gov.ir) پوشش دهنده همه اخبار جشنواره‌هاي داخلي و خارجي باشد. قبلا هم از آقاي «ميكائيل‌زاده» خبر گشايش سايت مذكور را شنيده بوديم و شايد معاونت سينمايي زودتر مي‌خواسته ابن كار را بكند. مي‌خواهم بگويم رقابت چيز بدي نيست و اين اقدامات، خوشحال‌كننده است چون نفعش به رسانه‌ها و در نهايت به سينما مي‌رسد. راستش استفاده از خبرهاي ايميل شده، سخت و پردردسر است و احتمال اشتباه در آن وجود دارد. كاش معاونت سينمايي، سايت خود را در همه سطوح خبري (اعم از اخبار صدور پروانه ساخت، نمايش، انعكاس سخنان آقاي جلوه و...) گسترش دهد و خيلي رسمي‌تر به اين قضايا پوشش خبري بدهد.

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

آقاي «علي وزيريان» با نامه‌اي كه منتشر كرد، اولين فيلمسازي بود كه فيلمش را از جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر بيرون كشيد. به دلايل او از اين كار، كاري ندارم. اين كه او مي‌گويد چون فيلمش را جشنواره مذهب امروز پسنديده بايد فجر هم بپسندد، شايد منطقي نباشد اما او يك حركت گرافيكي را انجام داده كه شايد در جشنواره‌اي كه قرار است فيلم «حذفي» در آن نباشد، راه را براي حركت به بيرون فيلم‌سازان معترض باز كند. البته واضح و مبرهن است اين كار درستي نيست و كاري بسيار اشتباه و ناپسند است. كسي كه فيلمي به جشنواره‌اي داده، يعني قوانين آن جشنواره را قبول داشته و اين كه حالا، فيلمش را بيرون بكشد، يعني احتمالا خودش تصميم اوليه خودش را هم قبول نداشته. با اين حال چه بخواهيم و چه نه، اين حركت نامطلوب كه مورد تأييد هيچ‌كس نيست، احتمالا دنباله‌رو هم خواهد داشت. مگر آن كه جشنواره تن به خروج اين فيلم ندهد.

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

حوالي ساعت 7 صبح ديروز عازم محل كار بودم كه صف عجيب و غريب دورواطراف سينما فلسطين نظرم را جلب كرد. صف پيش فروش بليت‌هاي جشنواره را قبلا اين موقع صبح نديده‌ بودم. شايد هم نام‌هاي امسال موجب رونق صف شده. جلوتر كه مي‌روم، مي‌بينم سروصداي دانشجوها بلند شده و شعار مي‌دهند. آن موقع صبح انتظار دارند بليت پيش‌فروش بخرند. اين جمعيت آدم را ياد گذشته نزديك و بليت‌فروشي بازي دربي استقلال و پرسپوليس مي‌اندازد. روزهايي كه ساعت 8 صبح با استاديوم پر روبه‌رو بوديم و آدم‌هاي پشت دري كه مجبور بودند روزنه‌هاي اميد خود براي ورود به استاديوم را در خريد بليت‌هاي بازار سياه جستجو كنند. ديروز ظهر خبر رسيد كه عده‌اي هم شب قبل از اين ماجرا، اطراف سينما فلسطين خوابيده بودند!  

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM