تبليغاتX
سینمانامه

برنامه «هفت» بر اساس تصميم‌گيري مديران سينما، يك برنامه تبليغاتي براي سينماي ايران است. تبليغ براي آشتي مخاطب با سينما. براي معرفي فيلم‌هايي كه از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز ساخت و نمايش گرفته و البته درباره فيلم‌هايي كه «برنده جايزه» شده‌اند، اين توجه پررنگ‌تر مي‌شود كه خب اين بديهي و طبيعي است. برنامه‌اي كه قرار است به عنوان يك اهرم فرهنگي، حركتي اجتماعي و فرهنگي به نفع سينماي ايران داشته باشد گرچه گاه به دليل برخوردهاي طراحان برنامه با مسائل روز سينما و گاه به دليل شخصي‌نگري‌هاي منتقد برنامه، ميزان حساسيت «هفت» روي مسائل و جريانات، به نفع سينماي ايران و روند فعلي‌اش تمام نشده است.
جداي از گزارش‌هاي موضوعي جذاب و جريان‌ساز برنامه، يكي از بخش‌هاي قابل نقد و تحليل «هفت» حضور منتقد برنامه بوده است. منتقدي كه از معدود منتقدان داراي طرفدار در سينماي ايران است اما متأسفانه بنا به دلايل مختلفي، آنچنان كه بايد از وي (شايد به دليل تأكيد بي‌دليل بر نشستن يك نفر ثابت بر صندلي نقد)، به‌درستي استفاده نشده است.
به گزاره‌اي ديگر، آخرين حضور «مسعود فراستي» در برنامه تلويزيوني «هفت» بارديگر ثابت كرد كه اين منتقد علي‌رغم جايگاهي كه در عرصه نقد فيلم در سينماي ايران دارد و ميدان وسيعي كه رسانه‌ملي براي تئوري‌پردازي در اختيار او قرار داده، ديگر نمي‌تواند براي مخاطب و سينماگر ايراني تأثيرگذار باشد و متأسفانه بايد گفت او ديگر حرف تازه‌اي براي گفتن ندارد و دائم خود را تكرار مي‌كند.
در واقع «فراستي» كه به عنوان مؤلف و محققي شناخته شده در عرصه ادبيات سينمايي ، پيش از اين، گاه و بيگاه با نوشته‌اي در مجلات سينمايي، با مخاطبان خود ارتباط برقرار مي‌كرد، به دليل حضور هفتگي در يك برنامه تلويزيوني، گويي به «توليد انبوه» رسيده و به نظر مي‌رسد گاه در اين بازه‌هاي زماني فشرده، از ديدن فيلم‌ها جا مي‌ماند يا سرسري و بي‌دقت به تماشاي فيلم‌ها مي‌پردازد.
مثال مشخص‌ اين ماجرا مي‌تواند اظهارنظرهايش درباره فيلم «جرم» در آخرين برنامه «هفت» ‌باشد كه نشان مي‌دهد او علي‌رغم اين كه در برنامه‌هاي مختلف «هفت» به كم‌حافظگي‌اش در از بر كردن نام شخصيت‌هاي فيلم‌ها معترف است، در جريان نيمي از ماجراهاي فيلم‌ها هم قرار نمي‌گيرد يا چون با ديدگاه مغرضانه خود را در معرض پرده سفيد سينما قرار داده، ترجيح مي‌دهد، نبيند و نشنود.
به عنوان نمونه در برنامه «هفت»، فراستي چندين بار با اين ديد كه در «جرم» افراد سياسي ترسيم شده‌اند، روي اين مسئله حساسيت نشان داد كه چرا فيلم به ما مي‌گويد كه آدم‌هايش سياسي هستند. اين در حالي است كه در خود «جرم» و از زبان كاراكترهايش (رضا سرچشمه، ناصر و حتي رفعت) به اين نكته اشاره مي‌شود كه ما سياسي نيستيم، يا از سياست چيزي سردرنمي‌آوريم.
«فراستي» در چند جا از «معلم» مي‌پرسد كه «رضا» و «قاسم» در كدام جنگ با هم بوده‌اند، اين در حالي است كه «قاسم‌خان» (مسعود رايگان) در فيلم به وضوح اشاره مي‌كند كه در ظفار (جنگي كه در اوائل دهه 50 يعني دو سه سال قبل از زمان وقوع رويدادهاي فيلم رخ داد و ارتش ايران را درگير خود كرد) حضور داشته و در جه هم داشته اما گويا منتقد ما اين ديالوگ‌ها را نشنيده است.
در برنامه «هفت» چندين بار «فراستي» به اين نكته اشاره مي‌كند كه دعواي رخ داده در حمام زندان را نمي‌فهمد در حالي كه از ابتداي ورود «رضا» به زندان چندين بار به او گفته مي‌شود كه عده‌اي در پي آن هستند كه جان او را بگيرند.
در اين برنامه «فراستي» با اشاره به اين كه رفاقت بين «رضا» و «ناصر» را متوجه نمي‌شود، مي‌انگارد كه «ناصر» به «مليحه» نظر داشته اما اين را همه مخاطبان فيلم متوجه شدند كه اصل ماجرا، شكي بوده كه از ابتدا و به دليل اين كه خبري به زنداني نمي‌رسيده، در دل او وجود داشته، و بعدها متوجه مي‌شود كه افراد «قاسم»، «ناصر» را هم در شهري ديگر روانه حبس كرده‌اند و سرانجام در فصل قضاوت، فيلمساز به ترسيم اوج اين رفاقت مي‌پردازد و مشخص نيست، منتقد باهوش ما اينجا، حواس خود را كجا جا گذاشته است.
«فراستي» حتي چندين بار به فيلمساز ايراد مي‌گيرد كه چرا فيلم زمان حال! نمي‌سازد و فراموش مي‌كند كه رخدادهاي فيلم در اواسط و اواخر دهه 50 مي‌گذرد.
يكي از ثمرات آخرين برنامه «هفت» اين بود كه منتقد برنامه كه در ايام جشنواره فيلم فجر به دليل استفاده از يك واژه روانشناسانه سخيف(!) از سوي جامعه رسانه‌اي زير سئوال رفت و البته مدتي نيز در رسانه ملي آفتابي نشد، در اين برنامه اعتراف كرد كه فيلمسازي كه به عقيده او مستوجب اطلاق آن واژه بود، «پرسوناژسازترين سينماگر سينماي ايران است»! (و اين پرسش به ميان مي‌آيد كه چگونه مي‌توان ادا درآورد و آن‌گونه بود اما پرسوناژسازترين هم بود!)
از اين دست موارد و بي‌دقتي‌ها در «نقد فراستي» (البته در برنامه هفت) هميشه بوده. جالب آن كه او در اين برنامه از «دندان‌مار» به عنوان يك فيلم متوسط ياد كرد در حالي كه در زمان اكران فيلم، به همين فيلم متوسط در حد فيلمي ضعيف حمله كرده بود و مشخص نيست سال‌ها بعد آيا «جرم» هم از نگاه او فيلمي متوسط خواهد بود يا نه؟  
«فراستي» منتقدي است كه دوران اوجي را در دهه 60 ، در ماهنامه سوره و مجله سروش پشت سر گذاشته و حالا، دائم در پي آن است كه براي ارضاي خود، اداي آن دوره اوج در نقدنويسي را دربياورد، در حالي كه نقد فراستي در زمان خود، چون صاحب منطق و ادبيات نوشتاري خاصي بود، مخاطب خاص خود را داشت اما امروز به تعبیری، نه زبان و بيان او متعلق به امروز است و نه ميزان عصبيت او قابل درك است.
تناقض در گفتار و ايده‌پردازي‌ها، يكي ديگر از ضعف‌هاي اوست. به عنوان مثال او گروهي از فيلمسازان وطني را (به درست) از تقليد از اين و آن نهي مي‌كند و در مقابل، گروهي را كه تقليد نمي‌كنند و حرف خود را مي‌زنند با نفي چگونگي اجراي «تئوري مؤلف» در سينماي وطني زير سئوال مي‌برد.
آقاي فراستي از سويي فيلمسازي را نقد مي‌كند و مي‌گويد كه «بايد صداقت داشته باشد و به آنچه مي‌داند و فضاهايي كه مي‌شناسد بازگردد» و از سويي، فيلمسازي را كه صداقت داشته و به فضاهايي كه مي‌شناخته بازگشته، با اين چوب كه اسم اين «تكرار» است و «ادا»، مي‌زند.
تنها ويژگي برنامه جمعه شب «هفت» اين بود كه او مجال متكلم‌وحده بودن را از دست داد و اينجا بود كه متوجه شد كه ديگر نمي‌تواند در ديالوگ دونفره، تسليم واقعيت و منطق نشود.
حضور «علي معلم» در آخرين برنامه «هفت» نشان داد تا چه ميزان جاي طرح ايده‌ها و انديشه‌هاي تحليلي و تعبيري در زمينه نقد فيلم در رسانه ملي خالي است و البته طيف وسيعي از منتقدان سينمايي مي‌توانند اين ليوان خالي را در برنامه پرمخاطب «هفت» پركنند.

+ نوشته شده توسط در 90/03/25 و ساعت |
 مشکلات موجود در حوزه تولید خبر وپوشش آن ناشی از فشار کاری است که بر اصحاب رسانه وجود دارد. يك خبرگزاری ترجیح می دهد یک خبرنگار خسته را اصلا به این برنامه نفرستد که در نهایت این امر برای خود مراکز فرهنگی هنری ضرر است بنابراین بهتر است افراد ومراکزی که می خواهند برنامه ای را ترتیب دهند تقویمی داشته باشند ومناسبت هایی که در طول هفته وجود دارد را بدانند.
لينگ گفت‌وگو در پايگاه خبري فرهنگخانه

لينك وبلاگ قاعده بازي

 

+ نوشته شده توسط در 89/05/19 و ساعت |

علی افشار روزنامه‌نگار و دبیر بخش سینمایی خبرگزاری فارس در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران درباره عدم استفاده از شیوه نرم خبر در تنظیم اخبار سینمایی در رسانه ها گفت: از ابتدای شروع فعالیت جدی خبرگزاری‌ها تاکنون مدلی به عنوان نمونه در تنظیم اخبار خبرگزاری‌ها به عنوان الگوی واحد وجود دارد که ناشی از شیوه قدیمی‌ترین خبرگزاری وطنی است و در آن، انتشار اخبار بدون انعطاف بوده و این مدل رایج، بدون تغییر امروزه در تنظیم اخبار سایر خبرگزاری‌های رسمی استفاده می‌شود.

متن كامل گفت‌وگو در سينماپرس


+ نوشته شده توسط در 89/05/19 و ساعت |

در ماه‌هاي اخير، انتقاد از شبكه‌هاي ماهواره‌اي بيگانه و فارسي‌زبان كه حالا همه مي‌دانند چگونه زاده شده‌اند، به چماقي بدل شده كه هر كس از راه مي‌رسد قصد مي‌كند آن را جهت تسويه‌حساب يا هر جهت ديگر(!) به سر رئيس رسانه‌ملي بزند و نشان دهد كه چقدر مي‌فهمد معناي رسانه مهاجم چيست و ديگران نمي‌فهمند! غافل از آن كه در عصر مدرن ارتباطات اگر قائل به نبرد نرم و جنگ‌ جهاني رسانه‌ها باشيم، بايد اين را هم بفهميم كه با نشستن پشت ميكروفن (يا هر تريبون مكتوب و مجازي ديگري) و نق‌زدن به جان مدير خودي و دشمن ناخودي، تا صد سال ديگر هم نمي‌توان به جايي رسيد يا جماعتي را به جايي رساند! همه ما (مدير و سياستگذار، برنامه ساز و هنرمند و اهل رسانه) پيكري را تشكيل مي‌دهيم كه بايد در همه مواقع شجاعانه كاستي‌هاي يكديگر را برشمريم و با ارائه راهكار و اجراي راهكارهاي ارائه شده، در رفع اين كاستي‌ها كوشش كنيم و ميدان را براي ارتقاي باز كنيم.
با اين ديدگاه بايد بپذيريم كه آن شبكه‌ معلوم‌الحال، غول نيست. براي تن نحيف و يك لاقبا شايد غول به نظر برسد اما براي يك پيكره توانمند و باهوش (متشكل از رسانه، منتقد، روزنامه‌نگار، سياستگذار و مجري) بايد بتوان حداقل گوشزدكننده تواني باشد كه از آن استفاده نشده و انرژي آن نهفته مانده است.
به واقع ساخته نشدن سريال خوب و جذاب خانوادگي تقصير چه كسي يا چه كساني است؟ آيا مقصر رئيس سازمان صداوسيما است و بايد همه كاسه‌كوزه‌ها سر او شكسته شود؟ مقصر تهيه‌كنندگان سريال‌ها هستند و اين كه آنها به خاطر چند تومان پول كاغذي به سريال‌ها آب مي‌بندند تا پولي به جيب بزنند؟ اگر چنين باشد آيا همين آقايان گناهكار نمي‌توانستند با قصه‌هاي جذاب‌تر و سريال‌هاي خوش‌ساخت‌تر پول‌هاي به‌مراتب بيشتري به جيب بزنند؟ آيا اصلا مسئله اين نيست كه به دلايل مختلف و خودسانسوري‌هايي كه بيشترشان ربطي به خطوط قرمز مشخص ندارند و دست‌ساز و سليقه‌اي هستند، مجالي براي ساختن سريال خوب نمي‌ماند؟ آيا اصولا رسانه و منتقدانش در مقاطع حساس همه اين سال‌ها، پيشرو عمل كرده‌اند يا هميشه وقتي اتفاق خودش افتاده، آنها شروع به فرياد زدن كرده‌اند؟
20 الي 25 سال پيش، پيش زماني كه تلويزيون دو كانال بيشتر نداشت، ‌وقتي سريال خانوادگي «آينه» با حداقل‌هاي مضموني‌اش (در روزگاري كه قصه‌هاي مبتني بر روابط دختر و پسري مرسوم حالا در سريال‌ها محلي از اعراب نداشت و هيچ‌كس به ضرب و زور ترانه،‌ كاري را به مخاطب نمي‌قبولاند) با خانواده‌ها ارتباط برقرار مي‌كرد، وقتي مردم مشتاقانه و حريصانه سريال‌هاي «سربداران»، «ابن سينا»، «سلطان و شبان»، «كوچك جنگلي» را مي‌ديدند همان طور كه «هاچ زنبور عسل»، «سال‌هاي دور از خانه»، «مدرسه موش‌ها»، «هادي و هدي»، «كار و انديشه»،‌ «يك مسابقه سي‌سؤال »، «نام‌ها و نشانه‌ها» و «ديدني‌ها» را هم مي‌ديدند. در روزگاري كه تعداد برنامه‌هاي سيما كم بود اما در همين اندازه كم،‌ كيفيت بالا بود و رسانه فراگير،‌ در روزگاري كه تهاجم به همان اندازه در جعبه‌هاي موز وجود داشت و منتقد به همان نسبت در مجلات و هفته‌نامه‌ها به نقد مي‌پرداخت، شايد در ساختار «مدير، برنامه‌ساز، منتقد و مخاطب» هر كس ساز خود را به درستي و در حد مطلوب مي‌زد و به همين علت هم بود كه از دهه 60 «هزار دستان» به عنوان نمونه يك سريال پرمخاطب و با كيفيت به يادها مانده و مثلا پديده‌ «آينه عبرت» جداي كاركردهاي اجتماعي‌اش،‌ به‌خاطر حداقل‌هاي سرگرم‌كنندگي‌اش.
اما چه شد كه هر چه از آن سال‌‌ها دور ‌شديم، هر چه بر كميت‌هاي شبكه‌اي و نيروي انساني و تكنولوژيكي و البته جذب انبوه سرمايه ‌از طريق آگهي‌هاي تجارتي افزوده شد، از آن كيفيت بومي و خودساخته به دست آمده در اولين دهه پس از پيروزي انقلاب دور شديم؟
شايد بخشي از ماجرا به وسواس و دقت فراواني مربوط مي‌شد كه در ساخت آن كارها وجود داشت و فكري كه مي‌گفت قرار نيست بودجه‌اي كه دراختيار داشتنش در آن سال‌هاي جنگ و نداري، غنيمت بود، به هدر برود و مثلا براي ساخته شدن يك سريال مثل «آينه» يا «پاييز صحرا» اين انرژي گذاشته به اندازه مقدور تا حد مطلوب گذاشته مي‌شد. حتي در بين بازيگران آن سال‌ها نمي‌توانستيد چهره‌اي را بيايد كه بدون پشتوانه پا به عرصه بازيگري داشته باشد! همين «آينه» را كه موفقيتش آن را به توليد مكرر رساند، كات كنيد به چندين وچند سال بعد كه شبكه‌ها گسترش پيدا كردن، و در برنامه سيماي خانواده به بهانه سرگرم‌كردن اعضاي محترم خانواده كه صلاة ظهر در منزل به سر مي‌بردند، ضعيف‌ترين سريال‌هاي خانوادگي را نمايش مي‌دادند...
بررسي همين روند معكوس مي‌تواند خيلي راحت ما را به واقعيتي كه موجب غول شدن فلان شبكه فارسي‌زبان، شبكه‌اي كه در كشور رسميت ندارد و قاچاقي وارد منزل‌ و سفره فرهنگي خانواده‌هاي ما شده، بشويم.
در حقيقت، گردانندگان شبكه‌هاي مهاجم، برخي خانواده‌ها را از تماشاي ضعيف‌ترين سريال‌هاي خانوادگي ظهرها پاي سريال‌هايي نشانده‌اند كه به جز نقدهايي كه بر رفتارشناسي و ريخت‌شناسي فرهنگي آنها وارد است، از نظر قصه‌پردازي و گاه از نظر ساختار، قوت دارند. ‌
باز هم مي‌گويم كه حالا ديگر كار از كار گذشته و در زمانه‌اي به سر مي‌بريم كه در ساختار «مدير، برنامه‌ساز، منتقد و مخاطب»، هيچ‌كس ساز خود را درست و به موقع نمي‌زند و متاسفانه عادت بدي هم دارد كه تقصير را گردن آن يكي مي‌اندازد.
***
نمي‌خواهم بگويم در درجازدن و نداشتن استراتژي در نبرد نرم،‌ رئيس رسانه‌ملي بي تقصير است. اما او تنها مقصر نيست. او مثل گلزني است كه موقعيت‌هاي گل را خراب مي‌كند و همه او را مي‌بينند. اما مگر تيم گلر، مدافع و هافبك ندارد؟ مگر مربي ندارد؟ مگر بدنساز ندارد؟
شايد اگر آنهايي كه حالا (پس از تهاجم بدون خونريزي «فارسي»‌ها!) رگ گردني مي‌شوند، همان سال‌هايي كه تلويزيون به اشتباه زمان پخش طلايي برنامه‌هاي خانوادگي را به پخش دم‌دستي‌ترين كارها اختصاص مي‌داد، نقد به‌جاي خود را در سطحي وسيع انجام مي‌دادند و در ساختار اركستر سازشان را با بهترين صدا و ارتعاش و بازتاب به گوش مدير و برنامه‌ساز مي‌رساندند، دلسوزي و جريان‌سازي مي‌كردند و بر مبناي ذات‌پيشروي نقد و انتقاد سازنده حركت مي‌كردند، امروز نمي‌گفتيم كه دير شد. البته افسوس از اين كه اين همه وقت را از دست داده‌ايم، منطقي نيست. اگر واقع‌نگرتر باشيم،‌ واقعا زمان را در اين هياهوي پرسرعت از دست نداده‌ايم چرا كه ابزار وسيع و گسترده و قدرتي كه رسانه ملي دارد، چشمگيرتر از آن است كه مرعوب حملات پراكنده ريز و درشت رسانه‌هاي بيگانه شويم. نه! هنوز هم خيلي جلو هستيم... آنها كه اين خوراك را بر سر سفره خانواده‌هاي ما گذاشته‌اند، اتفاقا خيلي دقيق به آسيب‌شناسي و سنجش نيازها پرداخته‌اند و برنامه‌هاي بيشتري‌ هم در اين راستا دارند. پس تا دير نشده بايد جنبيد و براي رهايي از استيصال و بهت‌زدگي مفرط، به دنبال راهكار مناسبي بود كه در كم‌ترين زمان بتواند بيشترين بازدهي را داشته باشد.
***
در اين گيرودار، شايد اورژانسي‌ترين راهكار رسيدن به طرحي براي راه‌اندازي يك شبكه كاملا خانوادگي باشد. شبكه‌اي مملو از برنامه‌توليدي و تركيبي و آرشيوي براي خانواده‌ها. شايد در شرايط فعلي ضرورت راه‌اندازي شبكه خانواده از شبكه ورزش و كودك هم بيشتر باشد. شبكه‌اي كه حتي برنامه‌هاي موفق دهه 60 و 70 هم مي‌توانند در آن جايگاهي براي ارائه داشته‌ باشند.
رئيس رسانه‌ملي نشان داده اين هوشمندي را دارد كه كاري كند خانواده‌هاي ايراني يك لحظه از شبكه مورد علاقه خود چشم برندارند! بايد از اين توان و اين پتانسيل استفاده كرد. مطمئن باشيد كه مخاطب ايراني ترجيح مي‌دهد دكمه شبكه امن وطني را بزند. اين انتخاب نهايي او خواهد بود!

+ نوشته شده توسط در 89/04/10 و ساعت |
 

برنامه آقاي جيراني به‌تدريج قواره درست خود را پيدا مي‌كند و اين براي سينماي ايران مي‌تواند مغتنم و البته جريان‌ساز و با نگاهي آرماني، هويت‌ساز باشد.
برنامه ديشب «7» كه با عنوان «شماره يك مجله» معرفي شد، نقائص متنوع 4 برنامه قبلي را نداشت و خوشبختانه شيوه اجراي برنامه زنده خبري- تحليلي با موضوع سينما (از جمله رفتار مجري با كارشناس و خبرنگار برنامه) اين بار درست رعايت شده بود.
«7» ديشب ويژگي‌هاي ديگري هم داشت كه آن را به «90» محبوب نزديك‌ مي‌ساخت.
يكي از بخش‌هاي غافلگيركننده اين برنامه، بخش گزارشي اين برنامه با حضور بازيگران سينما است كه از نگاه تيزبين و ژورناليستي آقاي جيراني مي‌آيد. همان نگاهي كه قبل‌تر در «هفته نامه سينما» آن را سراغ داشتيم. گزارش  «7» درباره ابتذال در سينماي كمدي و حرف‌هاي غافلگيركننده «رضا شفيعي‌جم» و «امير جعفري» ميهمانان برنامه و نيز اظهارات «عليرضا خمسه»‌ و به‌ويژه «جواد رضويان» در گفت‌وگوهاي ضبط شده برنامه، آنقدر روشنگر بود كه توانست در مدت زماني كوتاه و مفيد، از ده‌ها نشست و گفت‌وگو و نقد و اظهارنظري كه در چند ماه اخير در رسانه‌ها و در اين زمينه مؤثرتر عمل كند.
سخنان رضا شفيعي‌جم درباره نقش پررنگ بازيگران طنز در پروسه توليد فيلم‌هاي كمدي (كه شايد كارشناسان و منتقدان سينمايي از كنار اين واقعيت راحت گذر مي‌كردند) يك افشاگري لازم و به موقع بود. توصيفات شفيعي‌جم درباره خنديدن و روده‌بر شدن كارگردان يك فيلم از همه كارهاي بداهه او (وحتي لوس‌بازي‌هايش!) آنقدر تكان‌دهنده بود كه مي‌توانست همه نگاه‌ها را درباره سينماي كمدي حال حاضر ايران تغيير دهد و بر واقعيت موجود در آن متمركز كند يا حرف‌هاي او درباره افسردگي‌اش پس از خواندن 50 فيلمنامه مشابه و كم‌كاري‌اش و اين كه بازيگر سينماي طنز و كمدي در جشنواره‌هاي فيلم فجر تاكنون جايگاهي نداشته و سيمرغ بازيگري به بازيگراني داده شده كه يا خوب گريه مي‌كنند يا نقش معلول و معتاد بازي‌ مي‌كنند و...
شنيدن اين حرف‌ها همان‌قدر براي مخاطب سينماي ايران، اهالي سينما و رسانه‌ها و مسئولان سينما و متوليان فرهنگي لازم بود كه حرف‌هاي مشابه «جواد رضويان» درباره نقش او در شكل‌گيري فيلم‌هاي پرفروش كمدي، نحوه تعاملش با كارگردان‌هاي اين دست فيلم‌ها، ساخته شدن فيلم‌ سوپرماركتي و زيرشانه تخم‌مرغي (!) توسط او ...
«7» با ادامه روند فعلي، با حضور همه چيز سر جاي خودش، با حضور مؤثر «مسعود فراستي»، با حذف زوائد و بهره‌گيري از افزودني‌هاي مجاز، مي‌رود تا به «90» برسد و بتواند حتي آن را هم پشت سر بگذارد. خوشبختانه سازندگان برنامه «7» عزم خود را جزم كرده‌اند تا حالا كه بعد از سال‌ها، سينماي ايران قرار است به يك برنامه سازنده خبري-تحليلي در تلويزيون دست يابد، اين موقعيت را هدر ندهند.

+ نوشته شده توسط در 89/03/08 و ساعت |
 

من همیشه جوابم را چه خوب و چه بد از مردم گرفته ام... این جمله مشهور آقای کیمیایی در سال های ساخت دندان مار است. خوشحال کننده است که محاکمه در خیابان که هم فیلم مدرنی است و هم بازگشت خالق قیصر و دندان مار به خیابان و شهر، اینگونه در خفقان فیلم های طنز سخیف،خوب  فروخته و باز هم دارد می فروشد. عجیب است اما فیلم تلخ آقای کیمیایی آقای هفت رنگ را در میانه اکرانش جا گذاشته و در بعضی روزها حریف نیش و زنبور هم شده... حتم بدانید اگر این دوربین جادویی کمی بیشتر در جامعه متمرکز شود و نفس نفس  آدم های این دهه را تصویر کند، یک بار دیگر سروکله غیرت پیدا خواهد شد! یادمان باشد که قیصر در زمانه سخت تری یقه مردم را گرفت و به سالن سینما کشاند!   

+ نوشته شده توسط در 88/09/16 و ساعت |
هنوز يادم نمي‌رود جوانان روزنامه‌نگاري را كه در اولين سال‌هاي دهه ۷۰ به در سالن سينماشهرقصه، سينماي مطبوعاتي‌ها (فكر كنم در سال ۷۲ يا ۷۳)  به آخرين فيلم‌هاي زنده‌ياد ساموئل خاچيكيان مي‌خنديدند. و يادم هست كه واقعا مي‌خنديدند. لذت مي‌بردند. هيستريك‌وار مي‌خنديدند و صحنه‌هايي از فيلم فيلمسازي كه روزگاري فيلم‌هايش كشور را تكان مي‌داد، استهزا مي‌كردند. آن روزها رفت و ساموئل مرد و آن جوان‌ها هم به‌اتفاق در رثايش نوشتند و... افسوس كه اين حال و روز ديروز و امروز و رفتار نابخردانه همه ما ايراني‌هاست كه بوي تعفن‌اش همه‌جا را فرا گرفته... تعفني كه حالا به محاكمه در خيابان آقاي كيميايي هم كشيده شده. چند روز پیش فلان منتقد كه سردبير يك سايت سينمايي كپي‌كار هم هست در يك روزنامه كه به آبدارخانه‌اش هم احساس فعاليت در لوموند دست داده، عليه فیلم آقای کیمیایی مطلبی نوشته که مرا را یاد همان خنده های هیستریک انداخت. سئوالات مطرح شده در آن مطلب نشان می داد به طرف گفته شده بنشیند و ایرادنگاری کند. ایراداتی در حد این که چرا فندک در فیلم دو جا دیده می شودُ چرا تالار عروسی مختلط است ، چرا کیسه لباس خونی باید زیر صندلی کمک راننده باشد نه راننده و... که جملگی نه تنها منطق فیلمنامه «محاکمه در خیابان» را زیر سوال نمی برد بلکه بی منطقی یا بهتر بگویم منطق نشناسی نویسنده مدعی اش را هم بازگو می کند... خب در این جامعه رسانه ای همه حق دارند بنویسند و می نویسند اما نمی دانند که چگونه در حال خیانت به سینما هستند. درست مثل سال های آخر دهه ۶۰ که امثال مسعود اوحدی «دندان مار» را مغرضانه نقد می کردند و حالاَ جماعت منتقد پس از ۲۰ سال یادشان افتاده که آن فیلم بهترین است و ...

 

+ نوشته شده توسط در 88/08/27 و ساعت |
قرار نیست در دیدار اول با فیلم آخر آقای کیمیایی ذوق‌زدگی‌ام را از سلیقه روزآمد وی در روایت یک قصه و زخم و درد کهنه و پیشرفت‌های تکنیکی و روایی آن فریاد بزنم که در این کلاس درس کارگردانی وی نیازی به تعریف من ندارد؛ اما نمی‌توانم از خوشحالی بی حد و حصرم از پیوند مطلوب این فیلمساز مولف با اصغر فرهادی و هم‌کاری باکیفیت تورج منصوری در «محاکمه در خیابان» سخن نگویم و حسرت نخورم از این که چرا این هم‌کاری‌های نتیجه داده، زودتر از این‌ها اتفاق نیفتاده است.

فیلم بیست‌وهفتم آقای کیمیایی؛ متفاوت‌ترین فیلم اوست اما نه در قصه و فضا و آدم‌ها. نه فقط در بازی‌ها و عکس‌ها و دیالوگ‌ها. کلیت فیلم او فیلمنامه و کارگردانی متفاوتی دارد و البته جهان‌بینی اجتماعی معاصرتری که مخاطب 26 فیلم قبلی او را به حیرت می‌آورد؛ قیصری که از خون و ناموس وانتقام می‌گذرد و زخم‌خورده اما عاشق، سایه عروس لغزیده‌اش می‌شود. فیلمی که در آن خیر محکوم به ادامه طی طریق دشوار و مشقت‌بار زندگی است و شر، پیروزمندانه خود را محق به ادامه شرارت می‌داند. «محاکمه در خیابان» تصویر اجتماعی درستی از جامعه ماشینی امروز کلان‌شهری می‌دهد که روزمرگی‌اش، هنرمندانه در صفوف تکراری زندگی اتوبانی تعریف می‌شود و عمق وجود آدم‌هایش آنقدر متزلزل و تباه است که چشم در چشم ، حتی با قسم، راستی را دروغ می‌گویند.

محاكمه در خيابان

این ساختمان سیاه‌وسفید و جذاب سینمایی این حسرت را برای مخاطب پیگیر آثار آقای کیمیایی باقی می‌گذارد که ای کاش او به خلوت داماد قصه (پولاد کیمیایی) و رابطه‌ با رفیقش (حامدبهداد) بیشتر از یک سکانس درخشان بها می‌داد. و البته «محاکمه در خیابان» بخش‌هایی هم داشته که گویا بنا به مشاوره برخی دوستان حذف شده که کاش نمی‌شد.

«محاکمه در خیابان» اما، فیلم محبوب همه آنها که شب و روز سریال نود شبی می‌بینند، در سینما به رویت «زندگی شیرین» و «نیش و زنبور» می‌نشینند و در ماهواره و شبکه خانگی به دنبال «ویکتوریا» و «لاست» هستند، نیست. نمی‌دانم؛ من هم مثل خیلی‌ها معتقدم ساختن فیلمی به مراتب خوش‌ساخت‌تر و پرفروش‌تر از «اخراجی‌ها» برای تکنسینی مثل آقای «کیمیایی» کاری ندارد اما حالا که او قصد فیلم‌سازی دارد و نه «فیلم پرفروش‌سازی»، او را در هفتمین دهه زندگی‌اش آزاد بگذاریم تا هر آنچه می‌خواهد بسازد. فرصت دهیم که اگر فیلم خوب می‌خواهد بسازد، به‌خاطر دل من و شما و تهیه‌کننده و سینمادار و تکرار خاطره «قیصر»، نرود «مرسدس» و «تجارت» و «رئیس» بسازد. بیاید «حکم» و «محاکمه در خیابان» بسازد. «سرب» و «گروهبان» خلق کند. اصولا نباید توقع داشت از آقای «کیمیایی» که امروز مثل «قیصر» و «گوزن‌ها» و «خاک» و «سفرسنگ»ی دهه ۵۰ٰ؛  در دهه ۸۰ فیلم پرفروش و رکوردشکن بسازد که شاید نگاه دقیق‌تر به شرایط آن روز به ما بگوید و ثابت کند که فروش آن فیلم‌ها هم ربطی به «زندگی شیرین»‌های آن روز نداشته و اگر فروخته‌اند؛ بخش عمده‌ای از علت، جای دیگری خارج از سنیما و احتمالا در خود جامعه و مردم بوده است.

محاكمه در خيابان

و باز هم سخن از اگرها و حسرت‌ها و البته امیدها؛ اگر «خط قرمز» كيميايي به اندازه ديده مي‌شد و مورد توجه قرار مي‌گرفت، اگر اين فيلمساز در دهه 60 قرباني تنگ‌نظري‌ها و سؤتفاهم‌هاي كشنده تاريخي نمي‌شد و براي آثاري چون «سرب»، «دندان مار» و «گروهبان» - حداقل به اندازه هم‌نسلان خود- قدر مي‌ديد و مورد حمايت قرار مي‌گرفت، ما اكنون آثار درخشان‌تري را در كارنامه فيلمسازي او مي‌ديديم، گرچه آقاي كيميايي به دليل اعتقادش به خصلت‌هايي چون شكست‌ناپذيري و مبارزه، در دهه 70 هم از نامهرباني به «ردپاي گرگ»، «ضيافت»، «سلطان» و ظلم شگرفي كه به «اعتراض» وارد آمد، خم به ابرو نياورد و هر روز و هر دوره زماني، به دست خود، دايره‌هاي تازه‌اي براي فعاليت در سينما ترسيم و تعريف كرد. كيميايي آنقدر باهوش و سرپا هست كه حالا، بي‌نياز از تعريف اين و آن و تمجيد جشنواره‌ها، در دنياي ادبيات و شعر هم براي خود؛ بالاتر از مدعي‌ها، اعتبار دست و پا كند و عاشقانه و دلخوشانه، تصميم بگيرد با عده‌اي جوان، كارگاه فيلمسازي داير كند، دوربين بخرد و سينماي مستقل خود را با تدبير و سياست و البته مقدار زيادي سرسختي و اميد به پيش ببرد تا به «محاكمه در خيابان» برسد.

از فيلم آقاي كيميايي انتظاراتي داريم كه ديدن‌شان معمولا بيشتر اين توقعات را برآورده مي‌كند چرا كه او سينماي ناب را مي‌شناسد و خلق حتي يك لحظه سينمايي در فيلم او، به هزاران تصوير به هدر رفته در فيلم‌هاي ديگران مي‌ارزد. حال اگر عيار فيلم او، بالاتر از معمول باشد، مي‌توانيم سر خود را بالاتر بگيريم!

+ نوشته شده توسط در 88/08/22 و ساعت |

خبر ناخوشايندي بود. مثل همه خبرهايي كه ما را تكان‌مان مي‌دهد، سوگوارمان مي‌كند و زخمي‌ عميق به جان‌مان مي‌اندازد. «درگذشت یکی از قدیمی‌ترین روزنامه‌نگاران ایران» اين تيتر خبر بود ولي نمي‌شد حدس زد كه قرار است خبر درگذشت آقاي «پرویز چاردولی» عزيز، روزنامه‌نگار و منتقد هنری را بخوانيم. او هم رفت. «چاردولي» كه نگارنده در روزهاي اول شروع به كار در مطبوعات از او خيلي آموختم، شامگاه سه شنبه بر اثر ایست قلبی در بیمارستان میلاد تهران درگذشت، در حالي كه روزگاري نمي‌شد حدس زد اين قلب پرتوان و پرتپش و البته مهربان كه لحظه لحظه با خبر و حرف و سخن همراه و عجين است، روزگاري اينگونه قرار است بايستد.

در اين چهار، پنج سال در همه زمينه‌هاي فرهنگي‌، هنري آدم‌هاي نازنيني را از دست داده‌ايم و «دست روزگار» ما را به پاي نظاره اين سفرهاي پشت سرهم، نشانده است. خيلي دوست داشتم در ستون «قهوه ترك» روزنامه «امتياز» با او به عنوان يك قديمي سردوگرم چشيده صحبت شود كه قطعا اين گفت‌وگو خيلي خواندني مي‌شد اما فرصت دست نداد. شايد ما هم دير به ياد آقا پرويز افتاده بوديم. درست مثل رسانه‌هايي كه خيلي دير فهميدند او «يكي از قديمي‌ترين خبرنگاران و روزنامه‌نگاران» ماست. افسوس كه نشد از او و خاطراتش بيشتر بدانيم همچنان كه نشد از تجربه‌ و توانايي‌اش در رسانه‌ها استفاده بيش‌تري بكنيم. خدا رحمتش كند.  

+ نوشته شده توسط در 88/04/25 و ساعت |

وقت بيداري، فيلم آقاي «صدرعاملي» را دوست داشتم. شايد به خاطر درخشش بازيگرانش –مثل شب- و شايد هم خيلي حسي‌تر، بابت زنده‌كردن حال‌وهواي حرم براي ما كه مدت‌هاست نذر داريم ولي نمي‌طلبد. «هرشب تنهايي» لحظات فكرشده و درخشاني دارد و همين هم براي طرفداري از فيلم، كافي است. گيرم كه آقاي «صدرعاملي»، هم از شرايط و فيلمش رضايت كامل نداشته باشد كه حق هم دارد اما آيا رابطه‌هاي درآمده فيلم و نگاه درخشان فيلم‌ساز به جامعه جاري را، مي‌شود ناديده گرفت؟ «هر شب تنهايي» در فصل‌ها و نماهايي، پاسخي است بر پرسشي كه خود «صدرعاملي» ديروز و در نشست خبري فيلمش مطرح كرد؛ « فضاي روشنفكري القا شده و روشنفكري قلابي، مي‌گويد به سراغ مضامين بحراني برو. مضامين ملتهب تند و تيزتر. و ناگهان مي‌بينيم بخشي از مردم كشورت زندگي طبيعي دارند در حالي كه ما فيلمسازان به آن نگاه نمي‌كنيم.»

+ نوشته شده توسط در 87/11/12 و ساعت |

فيلم آقاي «صدرعاملي» كه شروع شد، طبق روال هميشگي فستيوال فجر (وهمه فستيوال‌هاي معتبر دنيا) ابتدا «فلو» بود، بعد كه طبق برنامه، وضوح تصوير هويدا شد، پس از چند دقيقه، با قطعي صدا روبه‌رو شد. چون اين ماجرا عادي شده، ديگر كسي مثل گذشته سوت و كف نزد و اعتراضي نكرد. در عوض آنطرف هم كسي اين‌ چند دقيقه فيلم را براي منتقدان گرامي، از نو پخش نكرد. در همين اوضاع بود كه يك بسته لواشك اعلا از سمت يكي از مديران سينمايي به دست ما رسيد و در حين باز كردن ورقه نايلوني آن با ولوم صداي نه‌چندان واضح و بالا، ناگهان ديديم يك فرد ناشناس به فاصله 10 صندلي، سررسيد و از ايجاد آلودگي صوتي به وسيله ما انتقاد كرد. احتمالا دست ما هم با دست خرابكاران در يك كاسه است. خدا به خير بگذراند.    

+ نوشته شده توسط در 87/11/12 و ساعت |

سامان خان مقدم درباره غيبت‌اش در نشست معترضان به فيلم‌هاي پذيرفته نشده در جشنواره، به «سينماي ما» گفته:‌‌ «ما هیچ قرار قطعی وفیکس شده‌ای برای حضور دراین نشست نداشتیم ومن امروز متوجه شدم که حمید فرخ نژاد دراین نشست ازاین مسئله انتقاد کرده است...». پيشنهاد مي‌شود يك نشست هم براي «آسيب‌شناسي فيكس‌كردن قرارها در نشست‌هاي صنفي خانه‌سينما» برگزار شود. ما آن را هم پوشش مي‌دهيم.

+ نوشته شده توسط در 87/11/12 و ساعت |

بدخوابي و كم‌خوابي و مشغله باعث شد تا بعد از مدت‌ها كه قرار «جشنواره»، ما را به سالن تاريك سينما رساند، 90 دقيقه در چرت به سر ببريم! خداي نكرده، اين قضيه ربطي به فيلم آقاي صدرعاملي نداشت. حكايت من و فيلم اول جشنواره، بيشتر به ماجراي  فيلم «مسافر» آقاي كيارستمي و خواب رفتن «قاسم» سه ساعت مانده به شروع مسابقه فوتبال شبيه است.

+ نوشته شده توسط در 87/11/12 و ساعت |

بي حرف پيش قرار است فردا فيلم ببنيم. جشنواره شروع شده. خوشحاليم. همه ما. من و تو و او ندارد. همديگر را ملاقات مي‌كنيم. فيلم مي‌بينيم. كيك و چاي مي‌خوريم. غرغر مي‌كنيم. سيگار مي‌كشيد و ما تماشا مي‌كنيم. خبر مي‌فرستيم روي خط. ويژه‌نامه مي‌بنديم. آب و هواي جشنواره را آفتابي با كمي ابر پيش‌بيني مي‌كنيم. جبهه هواي پرفشار كه دامنه‌اش از دور ديده مي‌شد، شكر خدا به سمت ديگري رفته. فيلم حذفي هم كه نداشته‌ايم.(داشته‌ايم؟ نه... نداشته‌ايم!) امسال بي‌حرف پيش، منتقد و روزنامه‌نگار حذفي هم نداريم.

+ نوشته شده توسط در 87/11/11 و ساعت |

جناب «شمقدري» رئيس‌جمهور را مابين فعاليت‌هاي سياسي و اداري‌‌اش در جريان فيلم آقاي «فرهادي»‌ قرار داد تا وي اولين كارگرداني باشد كه رئيس‌جمهور كشور براي نمايش فيلمش دستور صادر كرده است. اگر حاج‌آقا شمقدري مي‌خواست وجهه رئيس‌جمهور را در زمينه «حذف فيلم‌» از جشنواره، مثبت جلوه دهد، موفق به اين كار شد. از آن سو آقاي جلوه‌ هم در  گفت‌وگوي ديروزش با فارس طوري موضع گرفت كه «ما ا ز قبل هم رأي به نمايش اين فيلم در جشنواره داده بوديم»‌ يعني اين كه بازي فعلا 1 بر 1 در جريان است. حالا اين وسط كدام جريان رأي به مشكل‌دار بودن «درباره الي» داده‌ بوده، بر ما پوشيده است. البته مي‌شود براي اين قضيه هم يك مسابقه پيامك گذاشت. به نظر شما، چه فرد يا افرادي موجب عدم انتخاب«درباره الي» در جشنواره فيلم فجر شدند؟ ... يادم نرود كه تا اين لحظه نگارش اين سطور هنور تكليف نمايش فيلم  مشخص نشده است.

+ نوشته شده توسط در 87/11/11 و ساعت |

اسپانسرهاي جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر را كشف كرديم اما يه اين دليل كه شايد آقاي ايل‌بيگي راضي نباشد از افشاي آن خودداري مي‌كنيم. البته يك راهنمايي مي‌كنيم و آن اين كه شما مي‌توانيد به سايت جشنواره مراجعه كنيد و در ذيل اخبار در صفحات مختلف، از حاميان محرمانه رونمايي كنيد.

+ نوشته شده توسط در 87/11/11 و ساعت |

آقای کیمیایی بعد از سربازهای جمعه فیلمی را به جشنواره فیلم فجر نرسانده و این برای کارگردانی که در دهه ۷۰ به خصوص نیمه اول این دهه برای جشنواره فیلم می ساخت و هربار دست خالی برمی گشت جالب توجه است. او حتی دو سال پیش هم با آن که فیلم رئیس او در بخش سینمای آسیا انتخاب شده بود بی خیال حضور فیلم در جشنواره شد تا این فیلم بی سروصدا اکران شود و همه را منتظر فیلم بیست و پنجم نگه دارد. حالا او فیلم آخرش را موازی با جشنواره می سازد.  به محاکمه در خیابان هم مثل همیشه امید دارم. به هر حال کسی که سرب و خط قرمز و دندان مار و داش آکل و قیصر و گوزن ها را ساخته باید بتواند یکبار دیگر فیلم تاریخ ساز و ماندگار در تاریخ بسازد. نمی تواند؟

+ نوشته شده توسط در 87/11/11 و ساعت |

امروز قرار است يك اتفاق بي‌سابقه در تاريخ جشنواره فيلم فجر رخ دهد. جلسه‌ اعتراض سينماگراني كه با هزار دردسر فيلم خود را بالا و پائين كردند اما نتوانستند رنگ جشنواره و «مجوز نمايش» را ببينند. فكر مي‌كنيد نتيجه اين جلسه چه مي‌شود؟ گزينه يك:  فيلم‌ها به جشنواره اضافه مي‌شوند؟، گزينه دو: فيلمسازان معترض از صفحه روزگار حذف مي‌شوند، گزينه سه: فيلمسازان معترض تصميم مي‌گيرند سي‌دي نسخه كامل فيلم‌هايشان را روانه بازار قاچاق كنند، گزينه چهار: اين جلسه موجب حذف (ببخشيد نرسيدن!) تعداد بيشتري از فيلم‌ها به جشنواره مي‌شود. شما مي‌توانيد گزينه مورد نظر خود را به شماره ....

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

آقاي «محمدصالح علا» قطعه‌اي درباره «دن‌كيشوت»‌ها خواند و در طول برنامه پريشب «دو قدم مانده به صبح»، «مهدي كلهر» كه معلوم بود از اين شوخي، خوشش نيامده، به دفعات از خجالت او درآمد. جالب آن كه «صالح‌علا» اين بار برخلاف هميشه، سعي نكرد تا ماجرا را سؤتفاهم بداند و آخر ماجرا گفت قصد داشته قطعه‌اي ديگر بخواند كه صرف‌نظر كرده. حالا نام آن قطعه بماند!  

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |

در حالي كه مهندس «عابديني» معتقد است عده‌اي هستند كه نمي‌گذارند او به «پرسپوليس» برگردد، حاج‌آقا «زم» قرار است به عرصه برگردد. البته اين عرصه نه فوتبال است و نه مديريت. او كه اين روزها سفره‌خانه سنتي دارد، با كسب پروانه ساخت فيلم «احمد مرادپور» بارديگر به سينما برگشته تا خاطره توليدات انبوه و مطلوب حوزه هنري در دهه 60 و نيمه دهه 70 را زنده كند. خير باشد.

 

+ نوشته شده توسط در 87/11/09 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM