تبليغاتX
سینمانامه
خسته نباشیم! فارس توقیف شد و یه سری به وبلاگ خودم زدم. دوستان زیادی از این سو  و آن سو زنگ زدند و روحیه دادند، شاید فکر کرده اند این توقیف با توقیف های دیگه فرقی داشته باشه یا... خلاصه این که شاید فرصتی دست بده اگر سفر نریم، بعضی چیزها رو اینجا - اونهم بعد از هفت هشت ماه - بنویسم. گرچه خیلی چیزهای مهم تر رو توی «فارس» و «امتیاز» و جاهای دیگر نوشته بودم.  این را هم بنویسم که توقیف رسانه اگر افتخاری برای ما باشه(که نبوده و نیست) قبلا هم پیه آن به تنمون خورده و چیزی نیست که (اونم تو این دوره و زمانه) ذوق زده مون بکنه! حالا چه دائمی باشه،  سه روز باشه چه بیشتر و چه چند ساعت گرم در روزهای تعطیل. دوش توقیف بعد از چند سال خستگی!  
+ نوشته شده توسط در و ساعت |

راستش دوست داشتم رضا خطیبی سرابی این کارگردان خوش ذوق، در «در شهر خبری نیست،هست» حساب همان چیزهایی که کرده هم نمی کرد و فیلمش را از اینی که هست شخصی تر می ساخت.  و الان دوست دارم فیلم بعدی او (حریم) هم در ادامه همین سبک وسیاق دوست داشتنی ساخته شود. نمی خواهم از تقلید، ارجاعات سینمایی و اداهای روشنفکرانه فیلمساز حرف بزنم. در فیلم آنقدر طنز پخته وجود دارد که می توان طی نمایش فیلم، در سالن خالی سینما عصر جدید، چندین بار بلند شد و برای قریحه سازنده اش در ارائه طنز و کنایه درست و سینمایی تصویری وکلامی، دست زد! یا خلق کاراکترهای اصلی فیلم اصغر و جواد و چیز جون که آدم دوست دارد بازهم آنها را ملاقات کند...                                           البته با یک چیز فیلم خیلی مشکل دارم و آن عنوان فیلم آقای خطیبی است. کاش او در کمال جسارت، نام فیلم را از اینی که هست، خاص تر انتخاب می کرد. مثلا، همان «نیما و ساندویچ ویژه» یا «ساندویچ ویژه». باور کنید فیلم به شدت مزه ساندویچ های ویژه «فری کثیف» را می دهد. خب اگر شما این ساندویچ مشهور را نمی پسندید، قطعا از فیلم خوشتان نخواهد آمد!

   

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

عاشقانه مهرجویی قربانی سوتفاهم شد تا این فیلمساز در اوج ضربه بزرگی را متحمل شود. تا شاید حالا بتواند بفهمد مسعود کیمیایی دهه ۶۰ چگونه از همین نوع سوتفاهم ها ضربه خورد وچگونه از کف رینگ بلند شد و تا امروز ادامه داد. تا شاید بداند که با این نوع سینما سخت است که در اوج بمانی و ادامه دهی.

سال هایی که مهرجویی برای بهترین و بدترین کارهایش نامزد سیمرغ یا برنده آن می شد، سال هایی که با بی تفاوتی در روز آخر فیلم به جشنواره می داد و سیمرغ می گرفت گذشت. حالا داریوش مهرجویی می فهمد ساختن فیلم اجتماعی متعهد و گزنده چقدر سخت است و باید چه تاوانی را بابت ساختن آن بدهد. دیگر بحث پری و هامون و لیلا مطرح نیست. بحث یک سینمای اجتماعی است که مو بر تن سیخ می کند. بحث عشق است. بحث بی عدالتی است.

بعد از بمانی و کمی درخت گلابی، حالا در زمانی که تازه مهرجویی را یک نابغه در سینمای اجتماعی می یابم باید گرفتارآمدنش در دایره سوتفاهمات را هم نظاره کنم گرچه این توقیف (هر چه می خواهید اسمش را بگذارید) با توقیف مدرسه ای که می رفتیم در سال ۶۱ زمین تا آسمان فرق دارد و البته که بابت نمایش این فیلم هم باید صبر کرد (این هم نقطه اشتراک).

کاش مهرجویی راه سنتوری را ادامه دهد. او و سینمای سحرآمیزش را تازه به جا می آورم. تعلیق... تاخیر... توقیف... بازی تبلیغاتی برای فروش فیلم... از این چیزها نه باید ترسید و نه باید به آنها مشکوک بود. دستمزد مهرجویی برای ساختن فیلم خوب همین است که اتفاق افتاده. چرا سارا و پری و مهمان مامان او توقیف نشدند؟ 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |
سينماي ايران | رئيس
( عكس : الميرا مقدم )

نمی شد تصور کرد که «رئیس» اینگونه دست دوست و دشمن را رو کند اما کرد. نوشته های آقای ج-ط بر تیغ و ابریشم و تجارت هنوز در یادمان هست. این که او خود نیز می دانسته که آنچه دارد در مجله فیلم می نویسدُ ُ دو دهه نقد نویسی اش را زیر سوال می برد. شاید فکر کرده مردم نمی فهمند که نویسنده نقد غیرمنصفانه مجله فیلم بر رئیسُ ایشان است - که همه شهر فهمیده اند- شاید هم می خواسته به مسعود کیمیایی - که نیمی از شهرتش را مدیون دفاع از اوست!- بفهماند که اینقدر رفاقتش عمیق است که حتی نمی خواهد در اولین نقد منفی عمرشُُ پای مطلب اسم بزند(که چی!؟)

حالا اختلاف سر توجه آقای کیمیایی به فلان منتقد جوان سر یک برنامه کاری بوده یا چیز دیگر، بماند... شاید هم نشستن بر مسند داوری جشنواره بیست و پنجم و مواجهه با رئیس، منتقد سینمای اجتماع خشمگین را به این روزگار درآورده باشد!

رئیس کیمیایی آنقدر شوک آور هست که بتواند دست دوست و دشمن را رو کند. حالا دیگر ج ط را هم همه شناخته اند. منتقدی که حتی نمی تواند از حیثیت صنفی که رئیس آن است دفاع کند و اعتبار انجمن منتقدان و نویسندگان را در جشن یازدهم سینما - به دلیل ارجحیت رابطه با ع م- به بازی می گیرد...

هر چه باشدُ رئیس گرچه شاید فیلم عالی آقای کیمیایی نباشد اما قطعا فیلم بد او نیز نیست. فیلم فروخته و خوب هم فروخته. یعنی از نظر عدد و رقم موفق ترین فیلم تاریخ سینمای آقای کیمیایی شده. آن هم در سالی که معیار فروش شده اخراجی ها و مردم فیلم کمدی کلاسیک قاعده بازی را هم با اخراجی ها مقایسه می کنند.

کاش کیمیایی فیلم بسازد. همان کاری که انجام می دهد. آنطور که دوست دارد. 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

 «پارك وي» پرمخاطب‌ترين فيلم خرداد شد + آنونس پارک وی براي دانلود

راستش «پارک وی» را در جشنواره بیست و پنجم ندیدم و آنقدر از فیلم بد گفتند و بد نوشتند که میلی برای دیدن آن در اکران عمومی - نه فقط برای من که برای بسیاری از همکاران و دوستانم- پدید نمی‌آمد، اما تماشاي اتفاقي اين فيلم بار ديگر به من ثابت كرد كه متاسفانه و صدبار متاسفانه، نبايد هيچگاه به جرياني كه پشت يك پديده راه مي‌افتد و آن را نفي يا تاييد مي‌كند اعتماد كرد.

 پارك وي به عنوان گام تازه سينماي ايران در تجربه‌كردن ژانر وحشت، يك فيلم كاملا موفق است و بر اين موفقيت كامل، آگاهانه اصرار دارم؛

  اول از اين بابت كه جيراني و تهيه‌كننده حاذق پارك وي تكليفش با فيلم و با تماشاگر روشن بوده و از ترس عدم برقراري ارتباط فيلم با تماشاگر و يك كلام «نفروختن» آن، به ساختمان روايت و فضا خدشه وارد نكرده است.

 دوم اين كه به همين دليل، آقاي جيراني ريسك استفاده از بازيگران نه چندان اسم و رسم دار را به جان خريده و اسير ستاره‌ها و استفاده از آنها نشده (برايم عجيب است كه چرا در سال 78 فروتن و هديه تهراني براي قرمز – به درستي- سيمرغ بلورين گرفتند و شاهر‌خ‌شاهي و آزادي‌ور براي پارك‌وي تشويق كلامي خشك و خالي هم نشدند!).

 سوم اين كه شعار فيلم پارك وي در توصيه به عدم تماشاي فيلم براي زير 16ساله‌ها يك شعار تقلبي و كاذب نيست و متعجبم از اين كه خانواده‌ها نوزادان و كودكان 6 تا 12 سال خود را هم (شايد با خيال دروغ بودن شعار فيلم) به داخل سالن سينما آورده بودند و خب البته متاسفانه پس از ديدن فيلم به اشتباه خود پي بردند.

 چهارم اين كه؛ آقاي جيراني به درستي تن به خواسته بازيگر زن فيلم نداده و صحنه‌هاي نشاندن جنازه او بر صندلي را از فيلم حذف نكرده كه اگر ميكرد به ارتباط حسي مخاطب شديدترين لطمه را وارد مي‌ساخت.

 و مهم‌تر از همه اين كه آقاي جيراني به عنوان يك مطبوعاتي باتجربه به خوبي حشو و زوائد موجود در فيلم را (كه گويا در نسخه جشنواره خنده نويسنده و خبرنگار و منتقد را به دنبال داشته) از نسخه جشنواه حذف كرده و اين عمل شجاعانه موجب شده تا نسخه فعلي به خوبي با مخاطب باهوش سينماي ايران ارتباط برقرار كند.

 پارك وي، از سويي ، به لحاظ كارگرداني و نگارش فيلمنامه مي‌تواند بهترين اثر سينمايي جيراني (در كنار قرمز و صورتي) باشد. فيلمي فارغ از همه وسواس‌هاي بيهوده در داستان‌پردازي و آكنده از ايجاز و اشاره‌هاي سينمايي. 

 آخرين پيشنهاد من به اين فيلمساز و روزنامه‌نگار با تجربه اين است كه همواره با نگاهي پراز شك به جريان نقد در سينماي ايران بنگرد كه سال‌هاست، جريان ساز نبوده كه هيچ، گاه از مردم عادي هم عقب مانده است!

 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

كامبيز ديرباز

حاشيه آفريني موجب شد تا ويژگي‌هاي «اخراجي‌ها» هم خوب ديده نشود و برعكس، جنجال شب اختتاميه جشنواره موجب شد تا بر اساس تفكر احتمال‌آفرين ما ايراني‌ها (كه: اين كار خودش بوده) ديگر با نگاه متني و غيرحاشيه‌اي، با فيلم برخورد نشود و از همان موقع بود كه همه چيز پيرامون اخراجي‌ها (مثل همين نوشته) به حاشيه كشيده شد!

من با برخي حاشيه‌آفريني‌ها موافق نيستم. مثلا مقايسه «اخراجي‌ها» با «برزخي‌ها» بيشتر از يك فكر بازيگوش برمي‌آيد تا يك نگاه سازنده. اما معتقدم مقابله با نقد و دعوا با منتقد، نه نتيجه خوبي دارد و نه در خور شان است چه بسا مثلا اگر معاونت سينمايي اينقدر با نقد عملكرد مشكل نداشت و از نقدها (به چشم خريدار) استفاده مي‌كرد، جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر از آني كه بود خيلي بهتر مي‌شد...     

اگر مسعود ده‌نمكي نگران است كه چرا جماعت منتقد به دريافت عرفاني او بي‌توجه بوده‌اند، شايد به اين دليل باشد كه او به پالودگي و ايجاز زبان سينماي قصه گو توجه زيادي نداشته است. چرا در مستند نه چندان خوب فقر و فحشا ، مثلا حضور ميرشكاك با آن هيبت خاص و بعد حرف‌هايش در ذهن مخاطب مي‌ماند و اينجا در قالب يك فيلم داستاني، كم‌تر اين اتفاق مي‌افتد كه چيزي ار فيلم، تا ساعت‌ها ذهنت را درگير كند؟ ديگر همه ما مي‌دانيم كه فيلم سينمايي بايد در 90 يا 100 يا حداكثر 120 دقيقه با مخاطب در سالن تاريك سينما ارتباط مجازي برقرار كند و خب اين در مورد سريال تلويزيوني شكل ديگري به خود مي‌گيرد. شايد بزرگترين اشتباه در توليد اخراجي‌ها، همين بي مرز بودن در زمان توليد باشد. اين كه راش‌هاي زيادي از فيلم باقي مانده،‌ بيشتر از هر چيز از يك ذهن پويا و پردغدغه اما بي‌وسواس بر‌مي‌آيد.

مشكل اخراجي‌ها دقيقا آنجاست كه خود كارگردان بر آن پافشاري مي‌كند. مسعود ده‌نمكي در جاهاي مختلفي روي اين قضيه تاكيد كرده است كه چرا جماعت خاص از جماعت عام جلوتر نيستند و درونمايه عرفاني فيلم او را برنمي‌تابند. اما آيا او توانسته به خوبي مفاهيم مورد نظرش را در لايه‌هاي زيرين اثر بچيند؟ پاسخ مثبت نيست و اتفاقا من معتقدم اين بيشتر از آن كه زائيده بي‌تجربگي در فيلم اول و مثلا نشناختن الفباي سينما (الفباي سينما؟!) باشد، دلبستگي فيلمساز به ايجاد فضاي جذب كننده (آنچه پوسته رويي اخراجي‌هاست) را نشان مي‌دهد. ده نمكي مي‌خواسته ابتدا تماشاگر به ديدن فيلم او جذب شود وسپس ديدگاه عقيدتي خود را به اين مخاطب تزريق كند (نام فقر و فحشا يا كدام استقلال؟كدام پرسپوليس يا مثلا فيلمنامه جديد او با عنوان فاحشه تابلويي براي ديدگاه است). او قطعا نمي‌خواسته يك فيلم عرفاني بدون مخاطب بسازد.  تا اينجاي قضيه خيلي هم خوب است. اما آيا اينجا چنين اتفاقي به كمال افتاده؟ آيا تماشاگران فيلم او توانسته‌اند لحظه‌هاي عارفانه شهادت را از آن حجم انبوه تركيدن خنده، لااقل در ذهن خود، تمييز دهند. اگر شده كه حرفي نيست، اما نوشتم كه آيا به كمال چنين چيزي رخ داده است؟ كمال‌گرايي خصلت سينماي ماندگار است و ده‌نمكي بايد مي‌توانست در فيلم خود در مواردي اغماض كند. پرهيز و خودداري از اسراف در كمدي لحظه و ديالوگ، هيچ لطمه‌اي به فروش يا جذابيت اخراجي‌ها وارد نمي‌كرد كه متاسفانه كرده است. تماشاگر از ديدن فيلم لذت مي‌برد اما فيلمساز در معادله مضمون و محتوا و تماشاگرپسندي، نتوانسته توازن ايجاد كند و گاه آن را برهم زده و خب، كوچكترين بر هم خوردن تعادل روايي‌ در يك فيلم سينمايي (واينجا نه در مورد ريتم و ديناميك كه كاركرد مثبتي در جذابيت فيلم دارد) مي‌تواند مساوي با پرداختن بهايي گزاف باشد.

اما «اخراجي‌ها» به جز رقم فروشش، ويژگي‌هاي ديگري هم دارد. پرهيز از روايت ضد جنگ (به معناي نقد جنگ يا تصوير تلخي‌هاي بازماندگان يك جنگ) در فيلم كاركرد مثبتي داشته كه حذف فصل‌هاي امروزي فيلم خيلي به نفع آن تمام شده. القاي روحيه دفاعي و البته تهييج كننده به جوان ايراني، آن هم در اين مقطع از هر قرص ودوايي موثرتر است. آدم‌هاي خاكستري فيلم و نوع نگاه متفاوت به حضور مردم در جبهه در «اخراجي‌ها» اتفاقات ناچيزي نيستند، اينجاست كه افسوس مي‌خوريم كه چرا ده‌نمكي با اسراف در ايجاد ديالوگ و موقعيت كمدي در يك فيلم غير كميك (كه فضاي هر روايتي را به اغراق مي‌كشاند) از خير يكي (فقط يكي) از شوخي‌هاي فيلم مي‌گذشت و به ايجاد وقار و لحن واقع‌گرا در فيلم او كمك مي‌كرد.

«اخراجي‌ها» بر عكس «ليلي‌با من است» كه شخصيت اصلي آن در موقعيت‌‌هاي واقعي، گرفتار طنر موقعيت مي‌شود، فيلمي است پربازيگر كه قرار نيست همه بازيگرانش در موقعيت‌هاي طنز گرفتار شوند اما مي‌نشينند و با يكديگر شوخي مي‌كنند. خب اين ظرف و مظروف آيا مناسب هم است؟ فصل مسجد و گزينش اخراجي‌ها مي‌تواند نمونه باشد اما تكرار شوخي‌ها، تنها جنبه سرگرم‌كنندگي فيلم را بالا مي‌برد كه من تصور نمي‌كنم مسعود ده‌نمكي، صرفا براي سرگرمي فيلم ساخته باشد.

به عبارت ديگر، او مي‌توانست  در يك حد و حدود مشخص،  نسبت به اعتماد و استقبال مردم از فيلمش اطمينان كند و سپس تمركز بيشتري روي آنچه خود مي‌خواست، بگذارد.

اين‌ها را مي‌نويسم چون مي‌دانم مسعود ده نمكي در اين سينما مي‌ماند. (آيا پس از فروش ميلياردي فيلم ، دستمزد او بالا رفته است؟!). خب اينكه بيائيم و با او سر اشتباهاتش دعوا كنيم، هيچ نفعي براي او و اين سينما ندارد. اعتماد او به كستينگ اتفاقا يك كار حرفه اي است. اعتقادش به فيلمنامه نويسي گروهي در اين حد بي‌نظير و ايده آل است. پروداكشن سينمايي يعني همين كه او و حبيب كاسه‌ساز انجام داده‌اند. خب من با اين ديدگاه معتقدم به‌جاي آنكه بخيل بشيم و غر بزنيم بايد بقيه سينماي ايران را هم به چنين افقي هدايت كنيم. اما آقاي ده‌نمكي بايد همانطور كه خود روزي در مقام منتقد (آن هم منتقد سياست) بي‌پروا وارد صحنه مي‌شد، فرصت را از منتقد بخت برگشته‌اي كه (با هر منطقي) او را به خوديابي و تلاش براي ساخت آثار بهتر ترغيب كرده، نگيرد كه در حقيقت، اين فرصت را از خود گرفته است.

من يك نويسنده عينكي مسن و نق زن نيستم. شال گردن و پالتو هم ندارم . پيپ هم نمي‌كشم اما تاريخ پر فراز و نشيب فيلمسازي را از گذشته تا كنون ورق زده‌ام و باز هم مي‌گويم كه نقد پذيري به همه كارگردان‌هاي موفق ايراني وخارجي كمك كرده و به آقاي ده نمكي هم كمك خواهد كرد. ده‌نمكي اخراجي‌ها، به هيچ وجه با سازنده آن فيلم‌هاي افشاگرانه و دردمندانه مستند شبيه نيست. اينجا نگاه ژورناليستي صرف جاي خود را در لحظاتي به تامل سينمايي داده و اين همان چيزي است كه ده نمكي بايد در وجود خود زنده كند.

 او بايد براي فيلمش جاي تاويل باز كند. از سويي كارگردان اخراجي‌ها لابد مي‌داند كه آزاد گذاشتن دست بازيگر براي ارائه بازي بداهه با «از كنترل خارج شدن» فرق دارد.

 شناخت ده نمكي، از فضاي جبهه و پشت جبهه و به ويژه در فضاي دهه 60 قابل ستايش است. در «ليلي بامن است» از صادق (پرستويي) مدل مو چهره وعينكي را ديديم كه در دهه 60 متداول نبود و اينجا  مجيد ميرفخرايي و مجيد اسكندري از كوچكترين نكته در صحنه‌ارايي و چهره‌پردازي نگذشته‌اند.

استفاده از ميزانسن‌هاي چند نفره تئاتري قطعا ايده آل نيست، اما اگر ده نمكي بازي‌ها و اداي ديالوگ‌ها را در كلوزآپ مي‌گرفت، آيا او را به ندانم كاري متهم نمي‌كرديم؟

 قطعا آقاي ده‌نمكي هنگام تدوين اخراجي‌ها به اين نتيجه رسيده كه ايجاد شخصيت‌هاي قرينه براي ايجاد توازن لحن و موضع فيلمساز (كاراكترهاي اكبري، جوادهاشمي و صديق شريف در فيلم به خوبي كاركرد داشته) چقدر در باوراندن كاراكترها و فيلم موثر بوده و ظرافت عدم انتخاب بازيگر براي رزمندگان عادي در پس زمينه ها و خط كشي بين آنها با جماعت اخراجي چقدر به نفع فيلم تمام شده است.

اخراجي ها حاصل ذوق و قريحه وشناختي مردم گرايانه است . فيلمي تهييج كننده‌ است اما شايد بنا به همان دلايلي كه خوانديد، سرذوق نياوردمان. فيلمي است كه بايد درسينماي ايران ساخته مي‌شد و حالا ده‌نمكي آن را ساخته (چه بهتر!).

با چهار هنرپيشه مردم را خنداندن و ميلياردي كردن سقف فروش فيلم ايراني، كار ساده‌ا‌ي نيست. ما اين‌روزها در حال شمردن صفرهاي ميليارد تومان هستيم! ده‌نمكي مثل هفته‌نامه‌هايش، مي‌داند مخاطبش از جان سينما چه مي خواهد. ا وثابت كرده كه مي‌داند رگ خواب مخاطب كجاست و اين دانستن پيش‌پا افتاده نيست اما آقاي ده‌نمكي خود بيش از من  و دوستانم مي‌داند كه هنر متعهد، هنر متعالي و هنر فاخر به شرط آن كه دستخوش افراط نشود، چيز بدي نيست.

سينما، سينماي مطلوب همه ما، مثل بند بازي دشوار است. تعادل در سينما، ايجاز، ساده نيانگاشتن، وسواس كافي، دوري از افراط و تفريط، دوري از اسراف حرف و پيام و ذهنيت. خب البته همه اين‌ها الفباي سينما است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

سينماي ايران | رئيس
( عكس : الميرا مقدم )

 

باورم نمي‌شد. رئيس را -چند روز مانده به نوروز 86- كنار خالق‌اش ديدن اين بدي را داشت كه اگر از فيلم يا صحنه‌اي از آن يا حتي يك بازي بدت مي‌آمد، سخت بود آن را ابراز كني. اما فيلم، آنقدر پركشش بود و آنقدر پرانرژي ساخته شده بود كه در آن نمي‌شد آدم از چيزي بدش آيد. حتي آن پسربچه شاهنامه خوان نيز در آن فضاي پرتناقض مهماني رئيس، به چشم مي‌آمد و حضورش تاويل‌برانگيز مي‌شد.

«رئيس» را آقاي كيميايي دوست دارد چون پس از گوزن‌ها و سرب و البته خط قرمز، فيلمي است كه براي كارگرداني‌اش زحمت زيادي كشيده و البته، هرآنچه خواسته در خدمتش بوده است.

 سينماگر 65 ساله محبوب ما، از جمله سينماگراني است كه بر حسب امكانات و روحيه مي‌تواند فيلم خوب و متوسط بسازد و خوشحاليم كه در اين حال و هوا، در روزهايي كه مي‌تواند دوره اعلام بازنشستگي باشد، او با انرژي مثبتي كه از گرداندن كارگاه فيلمسازي خود گرفته، گويي تازه متولد شده است.

اگر دوره فيلمسازي آقاي كيميايي را به 5 فصل تقسيم كنيم؛ مي‌توان از ابتدا تا سال 53 و ساخته شدن گوزن‌ها را دوره نخست؛ از سال 55 (غزل) تا سال 67(سرب) را دوره دوم؛ از سال 68(دندان مار) تا سال 75 (سلطان) را دوره سوم؛ از سال 77 (مرسدس) تا سال 81(اعتراض) را دوره چهارم فيلمسازي وي  قلمداد كرد.   

بعد از مرحله گذار «سرباز‌هاي جمعه»؛ از سال 83 (حكم) هم دوره پنجم فيلمسازي وي آغاز شده و اين دوره را شايد بتوان اوج پختگي در سينماي كيميايي (به ويژه در بعد كارگرداني) به حساب آورد.

«رئيس» شايد ربطي به جريان كلي حاكم بر سينماي ايران (از حيث بازار و جشنواره) نداشته باشد اما از حيث تكنيك و توليد مي‌تواند در قله اين سينما بايستد.

از طرفي حكم و رئيس، برآيند همه نظراتي است كه از مسعود كيميايي مي‌خواست تا به دنبال قالب بياني متفاوتي باشد، از شهيد سيد مرتضي آويني (در سال 71 و پس از ديدن ردپاي گرگ گرفته تا منتقدان ريز و درشت امروز). تفاوتي كه البته ماهوي نيست و مي‌توان امضاي اين سينماگر را در اثرش پيدا كرد.

روزگاري، دوستان منتقد هر فيلم متوسطي از آقاي كيميايي مي‌ديدند، از او مي‌خواستند تا از سينما خداحافظي كند. خب اگر اينگونه مي‌شد ، پس از ساخته شدن بلوچ، هيچ‌گاه گوزن‌ها (بهترين فيلم اين فيلمساز تاكنون) را نمي‌ديديم، پس از تيغ و ابريشم، چشممان به سينماي دندان مار و ردپاي گرگ خيره نمي‌شد و پس از تجارت و ضيافت، سلطان را نمي‌يافتيم. اگر اين حرف‌ها اهميت داشت، پس از حمله به اعتراض و به خصوص سرباز‌هاي جمعه، حكم و رئيس نمي‌آمدند.

كارنامه آقاي كيميايي، علي‌رغم اوج و فرودهايش، به دليل نقش تاريخي او در سينماي ايران و خدماتش به اين سينما (از تاثيراتش بر بازيگري سينماي ايران گرفته تا نقش مهمش در ارتقاي بخش فني اين سينما) قابل احترام است.

باور كنيد كه فيلمسازي در اوج، كار ساده اي نيست. كارنامه داريوش مهرجويي را هم شايد بتوان چنين مورد ارزيابي قرار داد. اما اين كه يك نفر بيايد سه ، چهار فيلم خوب بسازد و بعد ده سالي به زور يك فيلم را كارگرداني كند، اين نشانه ناتواني اوست ونه چيز ديگر.از فيلمسازان جوان ايراني، مي‌توان منتظر نسلي خوش ذوق و پرايده و پرانرژي بود اما امثال مسعود كيميايي الگوي مناسبي براي همين نسل است.

به ويژه حالا كه امثال محسن مخملباف و ابراهيم حاتمي‌كيا دردهه‌هاي اوليه فيلمسازي به بن‌بست خورده‌اند.

 

** نوشته شده در: 24 اسفند 1385

 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

 عينك خوش‌بيني‌مان، شايد غبار گرفته باشد. راستش هر چه فكر مي‌كنم، جشنواره امسال فيلم فجر آنچنان كه مي‌گويند بد نبوده است. به قول مهندس بهشتي دبير 10 دوره جشنواره « اين جشنواره آينه‌اي است بر آنچه در سينماي ايران گذشته. اگر بيني كسي مشكل دارد، در اين آينه هم مشكل نمودار مي‌شود و اين عيب خود جشنواره نيست».

دو هفته از آخرين اختتاميه جشنواره گذشته و همه آنچه را كه در آن شب عجيب گذشت، ديدند و شنيدند و خواندند. جالب‌ترين حاشيه جشنواره امسال بحث داوري بود كه متاسفانه يا خوشبختانه سكانس اختتاميه جشنواره را به پرشور و پرهياهوترين اختتاميه تاريخ جشنواره‌ فجر بدل ساخت.

داوري جشنواره امسال، چنان نظرات ضد و نقيضي را به همراه داشت، كه برخي‌ها براي آن‌ كه از جايزه‌اي كه گرفته‌اند، دفاع كنند و آن را دودستي بچسبند، بر آن شدند تا بگويند «داوري ناحق در دوره‌هاي گذشته جشنواره پررنگ‌تر از اين دوره بوده است!».

خب البته وقتي به حافظه تاريخي رجوع مي‌كنيم و مي‌بينيم چطور«مسعود كيميايي» در دوران مختلف جايزه نگرفت و عربده هم نكشيد. يا مثلا چگونه بازي«گلچهره سجاديه» در فيلم «دندان مار» (در دوره هشتم) ديده نشد يا چگونه از خير اثر درخشان «عليرضا زرين‌دست» در «باي‌سيكل‌ران» و «عروسي خوبان»(در دوره هفتم) گذشتند يا (در دوره يازدهم) به فرامرز قريبيان براي «بندرمه‌آلود» جايزه دادند، خب كمي هم حق به زيرتيغي‌هاي اين دوره مي‌دهيم چرا كه اتفاقا بحث جشنواره امسال، نه در قضاوت نهايي، كه بيشتر در حيطه اعلام نامزدهاي اوليه بوده است. نامزدهايي كه ظاهرا فقط براساس كسب حداكثر راي اعلام شده‌اند تا درسي براي سينماي ايران باشد. خب در اين شرايط، آن فيلمساز معترض هم حق دارد كه بيايد و در جايي بگويد «كار داوران جشنواره درس دادن نيست بلكه آنها بايد از بين فيلم‌ها و هنرمندان اين دوره، به شكل نسبي داوري كنند».

**با عينك تربيتي

اما داوران جشنواره امسال كه در آن، يك قاضي منتقد، كارگردان «زيرتيغ» و بازيگر و كارگردان «سربداران» حضور داشتند، آمدند و بدون اينكه براي جماعت هنرمند و اهالي رسانه‌ها، در جايي و در نشستي توضيحي بر داوري متفاوت خود بدهند، به‌ناگاه شور كردند و به اين نتيجه رسيدند كه اگر نمي‌توانند به عنوان داور، نقش بازدارنده را در سينماي ايران به خوبي ايفا كنند يا كارت زرد و قرمز از جيب مبارك بيرون بياورند، لااقل بين بد و بدتر، هيچ‌كدام را انتخاب نكنند تا اين درس عبرتي باشد براي آن‌ها كه فكر مي‌كنند مي‌توان در شهر كورها، پادشاهي كرد! «عليرضا رضاداد» دبير جشنواره امسال تعبير جالب‌تري را در اين مورد داشت كه اين يكي را البته خصوصي به نگارنده گفت: «اگر اعضاي هيات داوران را در مقام معلم‌هاي يك مدرسه فرض كنيم، اين كه معلم به دانش‌آموزانش تمرين بدهد يا نه، اين از تشخيص‌هاي معلم است. شاگرد او، يكجا با تمرين دادن پيشرفت مي كند و يك جا با تمرين ندادن. يك جا با جايزه گرفتن پيشرفت مي كند، يكبار با جايزه نگرفتن.».

و خب قضيه چوب معلم را هم كه خودتان مي‌دانيد چيست...

** با عينك خوش‌بيني‌محض

اگر نظر من را مي‌خواهيد، اين دوره جشنواره،‌ از زماني كه سالن سينماشهرقصه را به اهالي رسانه‌ها دادند تا به امروز، شيرين‌ترين دوره بود. فيلم‌هاي مختلفي را در زمينه‌هاي مختلف داشتيم كه حتي سفارشي‌ترين‌شان خوب از آب درآمد و تحسين شد. من هم خودم را به حرف آن بزرگ مي‌رسانم كه:«شايد امسال فيلم‌هاي عالي كم داشتيم يا اصلا نداشتيم‌، اما شايد بتوانيم بگوئيم جشنواره امسال جشنواره فيلم‌هاي خوب بود. فيلم‌هايي كه هر كدام در كارنامه سازندگانشان؛ بهترين محسوب مي‌شوند». محمدحسين لطيفي، كيومرث پوراحمد، محمدعلي سجادي، ابوالقاسم طالبي، عباس رافعي، پوران درخشنده، سعيد سهيلي، غلامرضا رمضاني و حتي اميرشهاب رضويان از اين دسته‌اند.    

** با عينك پديده‌يابي

قطعا با پديده بودن بازهم سيب داري؟ (بايرام فضلي) و پابرهنه در بهشت (بهرام توكلي) هم – گرچه هر يك از اينان راه متفاوتي را مي‌روند- موافق هستيد. فيلم‌هاي اول كاهاني، عرب، آذربايجاني، نعمتي ، منادي و وزيريان هم فيلم‌هاي شيريني بودند از اين حيث كه ‌هر يك نكات اميدواركننده‌اي داشتند. خب همين‌ها آيا براي اثبات سخن معاونت سينمايي كه گفته بود «امسال انتخاب از بين خوب‌ها ، كار دشواري بود» كافي نيست؟ اما اصولا در اين جشنواره، كه رقابتي در كار نيست و بيشتر مايه‌هاي رفاقت وجود دارد، داوري چه معنا مي‌دهد و آيا بهتر نبود از خير اين كار دشوار داوري مي‌گذشتند تا صداي طيف‌هاي مختلف معترض ، از نازنين مفخم و مريلا زارعي گرفته تا مازيار ميري و سعيد سهيلي و مسعود اطيابي و حتي معترضان عكاس و طراح و تيزرساز بخش مواد تبليغاتي اينگونه صريح و بي‌پروا، درنيايد؟

** با عينك مصلحت‌جويي

در جشنواره‌اي كه بهترين فيلم با  نگاه ملي‌اش به يك فيلم سفارشي اهدا مي‌شود و انتخاب سه فيلم برتر جشنواره نشان مي‌دهد كه براي مديران سينماي ايران، در شرايط فعلي «مصلحت»، توجه به فيلم‌هاي پرشور و طراوت و پراميد است و در حالي كه ترجيحا، از نزديك شدن بيشتر به فيلم‌هاي (احتمالا مساله‌سازي) چون سنتوري و قاعده بازي (كه منتظرشان نبوديم و سفارششان را نداده بوديم!؟) پرهيز مي‌شود، شايد بهترين شيرين‌كاري را اسحق خانزادي و مسعود كيميايي انجام مي‌دهند تا لااقل، فيلم‌شان براي اكران عمومي از دست نرود يا به‌قول اصحاب بازار توي سرش نخورد... آنها هم مصلحت كار خود را در اين كار دانسته بودند!

* با عينك مردم‌شناسي

در سال بيست وپنجم جشنواره، با روش‌هاي جديد آقاي دادگو در آمار گيري آراي مردمي هم روند صعودي يافت و همه اميدوار شدند تا اخراجي‌ها، سنتوري، روز سوم، خون‌بازي، رئيس و... (به انضمام پارك‌وي و سنگ،كاغذ،قيچي) به پرمخاطب‌ترين هاي سال بعد بدل شوند. البته تا اين لحظه 150 تا 165 فيلم يا پشت خط مانده‌اند يا در حال توليد هستند كه اگر نصف اين آمار را هم براي اكران سال 86 درنظر بگيريم، با معادله دشواري روبه‌رو خواهيم شد كه حلال آن فقط مردم خواهند بود. البته مثل اين‌كه آقاي اربابي هم اعلام كرده‌ كه سال 86 به فروش فيلم‌ها زياد كاري نداريم و مساله مهم‌تر تعداد فيلم‌هاي اكران شده خواهد بود. البته اگر جنگ و دعواي سينمادارها با صاحب‌ فيلم‌ها بگذارد.

* با عينك معاونت‌شناسي

گرچه آقاي شمقدري مشاور رئيس جمهور در آخرين نامه خود بدجوري به پاي مهندس جعفري جلوه پيچيد و او را ساقط كننده جنين سينماي در حال رشد ايران معرفي كرد اما     

در شرايط فعلي به نظر نمي‌رسد كسي بتواند مثلا با نشستن روي صندلي ومعاونت سينمايي گره‌اي را باز كند و جشنواره امسال فيلم فجر، چنين نتيجه‌اي را عايدمان كرد. حدود 48 فيلم  در جشنواره به نمايش درآمده و شايد همين ميزان فيلم هم (كه جملگي محصول همين دوران است) براي جشنواره بعدي آماده مي‌شود. آيا در اين موقعيت، معاونت سينمايي جديد قرار است بيايد و اين‌همه فيلم را دور بريزد؟ و آيا اصلا چنين اتفاقي به آنارشي‌ نخواهد انجاميد؟

* و… 

 و… ما اميدواريم كه همه با هم، خوب وشاد و شيرين‌كام باشيم و اميدوار به اين‌كه طفل نورسيده سينماي ايران سالم باشد، خط و نشان برخي سينماگران معترض و جوگرفته (مبني بر اينكه ما ديگر در جشنواره شركت نخواهيم كرد) هيچ‌گاه عملي نشود و برعكس،  داوري داوران جشنواره امسال بتواند اطفال گريزپاي سينماي ايران را هم به كلاس درس جشنواره فيلم فجر برگرداند!

 

نوشته شده در: 29 بهمن 1385

منتشر شده در هفته‌نامه سينما

 

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

ناگفته‌هايي از جشنواره بيست و پنجم

در گفت‌وگو با عليرضا رضاداد (دبير جشنواره)

 رضاداد دبير بيست‌وپنجمين جشنواره فيلم فجر

** جشنواره‌اي منظم‌تر از هميشه

رضاداد به نظم و انضباط بيشتر در برپايي اين دوره از جشنواره اشاره كرد و گفت: بخشي از موفقيت جشنواره در ارتباط با مخاطب را بايد مرهون نظم و انضباط بيشتري باشيم كه جشنواره در حوزه برنامه ريزي ايجاد كرد والبته محصول تجربيات ستاد جشنواره بود. اين تجربيات به دست آمده بود و دوستان تلاش مي‌كردند تا از اين تجربيات استفاده كنند. بخش ديگر هم به نظر من همتي بود كه در جامعه سينمايي ايجاد شده بود. ما از دوسال پيش، از دوستان سينماگر خواهش كرديم تا با آثارشان، پاسخگوي علاقه مردم به سينما باشند و انتظارات عمومي تا حد ممكن برآورده شود.

«رضا داد» افزود: ما در جلسه‌اي كه پيش از آغاز جشنواره با تهيه كنندگان سينما داشتيم، خواهش كرديم تا در دومقطع در اول و هفتم بهمن، در روزهايي كه قرار است جدول پيش‌فروش منتشر شود، آخرين وضعيت فيلم‌هايشان را اطلاع بدهند. از سويي قرار بر اين شد تا دوستاني كه در مرحله آماده سازي فيلم‌ها به ما كمك مي كردند، كنترل‌هاي لازم را با لابراتوارها، استودهاي صدا، كارگردان‌ها و تهيه كننده‌ها، انجام بدهند و همه ما به يك اطمينان قطعي برسيم كه اولين روز نمايش فيلم در جشنواره بيست و پنجم، روزي باشد كه فيلم در اختيارمان باشد. البته وقتي تهيه كننده،  فرم مقررات جشنواره را امضا مي‌كند، اين تعهد را به ما مي‌دهد ولي در حقيقت، ما از آنها خواهش كرديم تا اگر در فاصله ماه دي و اعلام مقررات تا ماه بهمن و آخرين فرصت ارائه، مشكلاتي ايجاد مي‌شود، اين را به ما اطلاع بدهند تا ما يا براي آن فيلم، بليط نفروشيم و يا اين كه اصلا بتوانيم زمان نمايش فيلم را تغيير بدهيم، يا اصولا اگر فيلم نمي‌رسد، آن را از برنامه نمايشي حذف كنيم. به عنوان مثال ما فيلمي داشتيم به نام «جعبه موسيقي» كه فكر مي‌كنم هنوز در مرحله فيلمبرداري باشد. دوستان سازنده اين فيلم پيشنهاد كرده بودند كه ما براي رسيدن فيلم به جشنواره صبر كنيم و بخشي از اين فيلم را هم تدوين شده، ارائه داده بودند. جالب آن‌كه دوستان هيات انتخاب هم با ديدن همان بخش عقيده داشتند كه اگر فيلم كامل شود، از شايستگي‌هاي لازم براي ورود به رقابت برخوردار است، و اين در حالي بود كه  اطلاعات ما، حكايت از اين داشت كه فيلم به جشنواره نخواهد رسيد، براي همين هم ما اين فيلم را جزو انتخاب هاي بخش مسابقه معرفي نكرديم و منتظر شديم تا ببينيم كه فيلمبرداري فيلم تمام مي‌شود يا نه. از طرف ديگر،  با همه بررسي‌ها و كنترل‌هايي كه انجام مي‌داديم، تقريبا اطمينان پيدا كرده‌ بوديم كه فيلم «روز سوم»، از روز 16 بهمن آماده است و  همين طور هم شد و البته با وجودي كه اعلام كرده بوديم دو فيلم «رئيس» و «روز سوم» ممكن است با تاخير به جشنواره برسند، ولي اين فيلم‌ها يك روز هم زودتر آماده شدند…

وي افزود: امسال در برنامه جشنواره چيزي به نام جابه‌جايي وجود نداشت. ما عهد كرده بوديم كه اگر فيلمي به نوبت خودش نرسد، نوبت ديگري را به آن فيلم ندهيم. مثلا دو فيلم «رئيس» و «مخمصه» در نوبت خودشان در سينماي رسانه‌ها، به نمايش درنيامدند و ما هم از دوستان خواهش كرديم كه درخواست نمايش مجدد نكنند،  چون معناي نمايش مجدد، اين بود كه يك فيلم را از برنامه حذف كنيم و با خود به اين نتيجه رسيديم كه اين كار يك بي‌انصافي است در حق فيلم هايي كه به موقع آماده شده‌اند. البته فيلم آقاي كيميايي، چون اشكال صدا هم داشت، ايشان هم علاقه‌مند نبودند كه نمايش وسيعي داشته باشد و حتي موافقتي هم با سانس فوق‌العاده نداشتند.

دبير جشنواره بيست وپنجم فيلم فجر متذكر شد:  در اين راستا علي‌رغم اينكه شرايط سختي در توليد وجود داشت، تلاش دست‌اندركاران سينما چشمگير بود. گرچه به دليل فرصت كم و تراكم كار در بخش صداگذاري و امور فني،  برخي فيلم‌سازان فرصت كافي پيدا نكردند تا بتوانند فيلم‌شان را با حداكثر كيفيت به هيات داوران و مردم ارائه دهند اما همه تلاش كردند به آن قول و قرارهايي كه با دفتر جشنواره گذاشتند، وفادار بمانند و من اميدوارم اين نظم و انضباط در سال‌هاي آتي هم به شكل پررنگ‌تر تكرار شود.

** فیلم خوب نداشتیم

«رضاداد» در پاسخ به اين پرسش كه «آيا نامزد شدن 3 فيلم در بخش بهترين فيلم، نشانه‌اي بر عدم وجود 5 فيلم خوب در جشنواره امسال نيست؟» گفت: اينطور نيست. اولا كه عرف اين است كه 4 نامزد معرفي شود كه گاه به 3 نامزد مي‌رسيم و گاه به پنج نامزد. اين را هم در نظر داشته باشيد كه فيلم «خون بازي» از قضاوت در رشته بهترين فيلم كنار رفت. اما ويژگي ديگري كه در داوري جشنواره امسال وجود داشت، اين بود كه داوران، بيشتر دنبال يافتن آثار برجسته بودند و دقيق‌تر به كار هنرمندان فيلم‌ها نگاه مي‌كردند. داوران، امسال در اين مورد يك وفاق داشتند و تصميم گرفتند در مورد نامزدي هم، با حداكثر آرا به نامزدهاي مورد نظر برسند و البته اين جزو حقوق داوري است. در دوره‌هاي قبل،‌ داشتيم مواردي را كه مثلا  نامزد اول، با 7 راي  نامزد شود و نامزد چهارم با 2راي اما امسال فاصله‌ها نزديك هستند و مي‌توانيم به نامزدها بگوئيم كه شما جزو برندگان جشنواره هستيد، چون هيات داوران شما را با بيش از 4 راي انتخاب كرده است، لذا به عنوان مثال به اين نكته مي‌رسيد كه در حوزه صداگذاري، نامزدي اعلام نشده در حالي كه سيمرغ تعلق گرفته و يا در حوزه بازيگر نقش دوم مرد، 5 نامزد هست ، در مورد فيلمنامه 3 نامزد و…  بايد بگويم داوران جشنواره امسال، آدرس‌هاي دقيق‌تري براي ارزشيابي سينماي ايران و تعالي آن ارائه دادند. در حوزه فيلمنامه دارند همچنان آدرس مي‌دهند كه ما با ضعف فيلمنامه روبه‌رو هستيم و اتفاقا در انتخابشان هم دارند آدرس مي‌دهند كه كارگروهي اگر از پشتوانه تحقيق طولاني و پشتوانه بهره‌مندي از نظريات جمعي برخوردار باشد، بيشتر موفق مي‌شود. به نظرم  بايد در جامعه سينمايي كشور از اين آدرس‌ها استقبال شود. البته آنها كه بايد متوجه شنوند، مي‌شوند ولي به هر حال، در هر جشنواره، ممكن است دست اندركاران دو، سه فيلم بعدا متوجه شوند كه جايزه‌هايي كه به آنها داده نشده، چقدر مي‌تواند به فيلم بعدي‌شان و به تعالي سينماي ايران كمك كند. من همچنان گمان مي‌كنم هيچ عاملي غير از سينما و اصول حرفه‌اي آن در داوري‌ها مورد توجه نبوده است. بعضي از دوستان اشاره كردند كه داوران جشنواره تحت‌تاثير نام‌ها بوده‌اند  اما در واقع برعكس اين اتفاق افتاده است.

** معلم های مدرسه!!

وي يادآور شد: اگر اعضاي هيات داوران را در مقام معلم‌هاي يك مدرسه فرض كنيم، اين كه معلم به دانش‌آموزانش تمرين بدهد يا نه، اين از تشخيص‌هاي معلم است. شاگرد او، يكجا با تمرين دادن پيشرفت مي كند و يك جا با تمرين ندادن. يك جا با جايزه گرفتن پيشرفت مي كند، يكبار با جايزه نگرفتن.

** بیانیه وقت می گیرد

«رضاداد» همچنين درمورد خوانده نشدن بيانيه در بخش‌هاي مختلف جشنواره اشاره كرد و گفت: زماني در جشنواره فجر اين اتفاق مي‌افتاد اما چند دوره‌اي است كه اين بخش از مراسم حذف شده است. در افتتاحيه و اختتاميه، بيانيه هيچگاه خوانده نمي‌شود بلكه منتشر مي‌شود و فرصت را به بخش اعلام برندگان و اهداي جوايز مي‌گذارند، بيشتر هم به اين علت كه بيانيه‌ها مطول هستند و وقت مراسم را مي‌گيرند.

** شان آقایان بالاتر از هدیه گرفتن در افتتاحیه بود

وي درمورد عدم حمايت مادي از دو هنرمند بخش بزرگداشت‌ها در مراسم گشايش جشنواره و عدم اهداي سيمرغ بلورين به آنها گفت: در بخش بزرگداشت‌ها مطمئن باشيد كه ما وظايف‌مان را انجام مي‌دهيم، اما شان آقايان بالاتر از اين است كه ما بخواهيم آنجا چيزي را اعلام كنيم. راستش اصلا نمي‌خواهيم معنا و مفهوم قدرداني سينماي كشور از يك فرد، گره بخورد به مساله ديگري به جز قدرداني و تجليل. براي اهداي يادبود هم  به جاي سيمرغ بلورين ما پلاك طلايي سيمرغ را به اين عزيزان اهدا كرديم.(جوايز مادي اينان در مراسمي جداگانه اعطا شد).

**جعفری جلوه نتوانست وارد سالن شود

«رضاداد» در مورد پررنگ نبودن تعامل و حضور معاونت سينمايي ، دبير جشنواره و داوران در سينماي رسانه‌هاي گروهي گفت: درمورد حضور من و معاونت سينمايي در سينما فلسطين، بايد بگويم كه من سه روز، در چند نوبت صبح و شب  به سينما فلسطين آمدم. آقاي جعفري جلوه، هم دو نوبت بازديد از اهالي رسانه‌ةاي گروهي را در برنامه داشت كه در يك نوبت آن تا نزديكي سينما هم آمد اما به دليل يك كار پيش‌بيني نشده، نتوانست وارد سالن شود.

 

**نوشته شده در :26 بهمن 1385

بخش‌هايي منتشر نشده از گفت‌وگوي نگارنده با رضاداد در خبرگزاري فارس

+ نوشته شده توسط در و ساعت |

سینما زنده شده! این را خیلی ها می گویند. اگر سینمای ما تا زنده شدن فاصله زیادی دارد؛ اما مجله سینما، با کمی مهربانی و تفاهم و قدرشناسی، همانی می شود که باید. من هم البته در مقطعی ، میهمان یکی دوروزه مجله بودم و بیش تر عمر سینمایی نویسی را در اواسط دهه 70 و حتی امروز، در رقابت کاری با سینما گذرانده ام و نه در خود سینما، اما چه خوب است سینما، به هر قیمتی شده، حال و هوای گذشته اش را بازیابد و از رقابت با روزنامه ، هفته نامه، سایت و خبرگزاری نهراسد، همانطور که مجله فیلم و مجله دنیای تصویر و امثالهم، بدون افت محسوس به راه خود ادامه داده اند. سینما البته توقف چندانی نداشته اما متاسفانه افت داشته که این زیبنده اش نیست. بعد از ماجرای سینماجهان و بعد، حضور شاهین امین و آقای مستغاثی که با درگیر شدن آقای جیرانی با فیلمسازی همراه شد، خواسته یا ناخواسته این افت به وجود آمد. اکبر عبدالعلی‌زاده و امیرفرض الهی هم آدم های خاک خورده و با تجربه ای بودند که برای خدمت به سینما، مایه گذاشتند و حالا نوبت به به دوستان خوبم رسیده که گرچه جوان ترند اما انگیزه های بلندپروازانه شان، بوی امروز را می دهد؛ گرچه ما همه قرار است جاده مالرو را با همت و تلاش و عشق و انگیزه، به یک اتوبان آسفالت تبدیل کنیم بدون اینکه حتی بتوانیم در حد آن پنج تا گوجه و سه تا تخم مرغ ؛ غذای کارگری روزانه برای خودمان دست و پا کنیم.

***

روزگار آسانی نیست. از قلم و کاغذ و تاول های انگشتان ما و سربرگ های مچاله شده تا بوی تند چسب کفش، از این چیزها خبری نیست. بر دست های ما هم دیگر از آثار چسب خبری نیست...

دست زیاد شده و از آن سو ذوق و انگیزه کم؛ چون جایگاهی برای خبرنگاری و روزنامه نویسی ، به جز آنچه در کلاس ها درس می دهند، وجود ندارد. به طور قانونی، به حرفه ما در رده حرفه های کارگری نگریسته می شود و در عمل حتی حقوق کارگری هم نمی گیریم. دیگر حتی آن دوره نیز که به آدم برای کار در فلان نشریه، انگ می چسباندند، گذشته که امروز حتی انگی هم به کسی نمی چسبد!

 ماحصل آن همه ذوق و تلاش و ازپانیستادن ؛ آن همه شب نخوابیدن و همه چیز را فدای انتشار یک مجله کردن، این دیالوگ است که: «تو کارگر خوبی نیستی ، چیزی که زیاد است کارگر ارزان قیمت و تازه نفس!»

از خرداد 76 تا امروز، از این داستان ها زیاد دیده ایم و شنیده ایم!

***

روزگار شیرینی است چون همه آنچه در بالا گفتم ، امروز نه وجود خارجی دارد نه ارزش. در دنیای مدرنیته، اصلا دیگر دود چراغ خوردن، یک باور مندرس است. به همان سادگی که هر کس می تواند در دنیای مجازی یک وبلاگ داشته باشد و گفتنی هایش را تایپ کند، می تواند روزنامه نگار مهمی تبدیل شود. حتی اگر امروز نشد، فردا برای هر کس، زمان و زمینه وجود دارد. دوستان، به همان سرعت که ایمیل و چت صوتی و تصویری و البته پیغام متنی تلفن همراه، آدم ها را از نقطه الف به نقطه ی پزت می کنند، یک شبه، می شوند دبیر سرویس هنری فلان خبرگزاری و کارشناس و مشاور رسانه ای فلان مدیر، بعد تازه می آموزند که لید با سوتیتر چه تقاوتی دارد و تازه فک و فامیلشان را هم در مناصب دلخواه، به کار می گمارند تا آن بنده خدایی که لیسانس روزنامه نگاری و سابقه را با هم دارد، مدرکش را در کوزه بگذارد. از محاسن دنیای مدرن ، یکی اش هم این است که به تو تهمت ناروا ببندند که در عرض پنج دقیقه! کامپیوتر فرمت کرده ای و ما چون معجزه گر هستیم، در یک ثانیه عصایمان را به کامپیوتر می زنیم تا اطلاعات سری فرمت شده، بازیابی شود. ما کارگران خوش خدمت تری هستیم!

***

سری به دکه ها بزنید تا متوجه شوید چه می گویم. سینما بهانه است. همه نشریات خانوادگی و جدولی و حوادثی و زرد و سرخ، سینمایی هستند و ما همچنان به دلیل حس نوستالژیک مان ، دوست داریم سینما را سرپا ببینیم. اگر همه روزی پشت سر سینما حرفی زده ایم ، حرفمان را پس می گیریم چون ما کارگران باشرفی هستیم.

 

** نوشته شده در 20 دي 1385

يادداشتي براي هفته نامه سينما

+ نوشته شده توسط در و ساعت |