برنامه «هفت» بر اساس تصميمگيري مديران سينما، يك برنامه تبليغاتي براي سينماي ايران است. تبليغ براي آشتي مخاطب با سينما. براي معرفي فيلمهايي كه از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز ساخت و نمايش گرفته و البته درباره فيلمهايي كه «برنده جايزه» شدهاند، اين توجه پررنگتر ميشود كه خب اين بديهي و طبيعي است. برنامهاي كه قرار است به عنوان يك اهرم فرهنگي، حركتي اجتماعي و فرهنگي به نفع سينماي ايران داشته باشد گرچه گاه به دليل برخوردهاي طراحان برنامه با مسائل روز سينما و گاه به دليل شخصينگريهاي منتقد برنامه، ميزان حساسيت «هفت» روي مسائل و جريانات، به نفع سينماي ايران و روند فعلياش تمام نشده است.
جداي از گزارشهاي موضوعي جذاب و جريانساز برنامه، يكي از بخشهاي قابل نقد و تحليل «هفت» حضور منتقد برنامه بوده است. منتقدي كه از معدود منتقدان داراي طرفدار در سينماي ايران است اما متأسفانه بنا به دلايل مختلفي، آنچنان كه بايد از وي (شايد به دليل تأكيد بيدليل بر نشستن يك نفر ثابت بر صندلي نقد)، بهدرستي استفاده نشده است.
به گزارهاي ديگر، آخرين حضور «مسعود فراستي» در برنامه تلويزيوني «هفت» بارديگر ثابت كرد كه اين منتقد عليرغم جايگاهي كه در عرصه نقد فيلم در سينماي ايران دارد و ميدان وسيعي كه رسانهملي براي تئوريپردازي در اختيار او قرار داده، ديگر نميتواند براي مخاطب و سينماگر ايراني تأثيرگذار باشد و متأسفانه بايد گفت او ديگر حرف تازهاي براي گفتن ندارد و دائم خود را تكرار ميكند.
در واقع «فراستي» كه به عنوان مؤلف و محققي شناخته شده در عرصه ادبيات سينمايي ، پيش از اين، گاه و بيگاه با نوشتهاي در مجلات سينمايي، با مخاطبان خود ارتباط برقرار ميكرد، به دليل حضور هفتگي در يك برنامه تلويزيوني، گويي به «توليد انبوه» رسيده و به نظر ميرسد گاه در اين بازههاي زماني فشرده، از ديدن فيلمها جا ميماند يا سرسري و بيدقت به تماشاي فيلمها ميپردازد.
مثال مشخص اين ماجرا ميتواند اظهارنظرهايش درباره فيلم «جرم» در آخرين برنامه «هفت» باشد كه نشان ميدهد او عليرغم اين كه در برنامههاي مختلف «هفت» به كمحافظگياش در از بر كردن نام شخصيتهاي فيلمها معترف است، در جريان نيمي از ماجراهاي فيلمها هم قرار نميگيرد يا چون با ديدگاه مغرضانه خود را در معرض پرده سفيد سينما قرار داده، ترجيح ميدهد، نبيند و نشنود.
به عنوان نمونه در برنامه «هفت»، فراستي چندين بار با اين ديد كه در «جرم» افراد سياسي ترسيم شدهاند، روي اين مسئله حساسيت نشان داد كه چرا فيلم به ما ميگويد كه آدمهايش سياسي هستند. اين در حالي است كه در خود «جرم» و از زبان كاراكترهايش (رضا سرچشمه، ناصر و حتي رفعت) به اين نكته اشاره ميشود كه ما سياسي نيستيم، يا از سياست چيزي سردرنميآوريم.
«فراستي» در چند جا از «معلم» ميپرسد كه «رضا» و «قاسم» در كدام جنگ با هم بودهاند، اين در حالي است كه «قاسمخان» (مسعود رايگان) در فيلم به وضوح اشاره ميكند كه در ظفار (جنگي كه در اوائل دهه 50 يعني دو سه سال قبل از زمان وقوع رويدادهاي فيلم رخ داد و ارتش ايران را درگير خود كرد) حضور داشته و در جه هم داشته اما گويا منتقد ما اين ديالوگها را نشنيده است.
در برنامه «هفت» چندين بار «فراستي» به اين نكته اشاره ميكند كه دعواي رخ داده در حمام زندان را نميفهمد در حالي كه از ابتداي ورود «رضا» به زندان چندين بار به او گفته ميشود كه عدهاي در پي آن هستند كه جان او را بگيرند.
در اين برنامه «فراستي» با اشاره به اين كه رفاقت بين «رضا» و «ناصر» را متوجه نميشود، ميانگارد كه «ناصر» به «مليحه» نظر داشته اما اين را همه مخاطبان فيلم متوجه شدند كه اصل ماجرا، شكي بوده كه از ابتدا و به دليل اين كه خبري به زنداني نميرسيده، در دل او وجود داشته، و بعدها متوجه ميشود كه افراد «قاسم»، «ناصر» را هم در شهري ديگر روانه حبس كردهاند و سرانجام در فصل قضاوت، فيلمساز به ترسيم اوج اين رفاقت ميپردازد و مشخص نيست، منتقد باهوش ما اينجا، حواس خود را كجا جا گذاشته است.
«فراستي» حتي چندين بار به فيلمساز ايراد ميگيرد كه چرا فيلم زمان حال! نميسازد و فراموش ميكند كه رخدادهاي فيلم در اواسط و اواخر دهه 50 ميگذرد.
يكي از ثمرات آخرين برنامه «هفت» اين بود كه منتقد برنامه كه در ايام جشنواره فيلم فجر به دليل استفاده از يك واژه روانشناسانه سخيف(!) از سوي جامعه رسانهاي زير سئوال رفت و البته مدتي نيز در رسانه ملي آفتابي نشد، در اين برنامه اعتراف كرد كه فيلمسازي كه به عقيده او مستوجب اطلاق آن واژه بود، «پرسوناژسازترين سينماگر سينماي ايران است»! (و اين پرسش به ميان ميآيد كه چگونه ميتوان ادا درآورد و آنگونه بود اما پرسوناژسازترين هم بود!)
از اين دست موارد و بيدقتيها در «نقد فراستي» (البته در برنامه هفت) هميشه بوده. جالب آن كه او در اين برنامه از «دندانمار» به عنوان يك فيلم متوسط ياد كرد در حالي كه در زمان اكران فيلم، به همين فيلم متوسط در حد فيلمي ضعيف حمله كرده بود و مشخص نيست سالها بعد آيا «جرم» هم از نگاه او فيلمي متوسط خواهد بود يا نه؟
«فراستي» منتقدي است كه دوران اوجي را در دهه 60 ، در ماهنامه سوره و مجله سروش پشت سر گذاشته و حالا، دائم در پي آن است كه براي ارضاي خود، اداي آن دوره اوج در نقدنويسي را دربياورد، در حالي كه نقد فراستي در زمان خود، چون صاحب منطق و ادبيات نوشتاري خاصي بود، مخاطب خاص خود را داشت اما امروز به تعبیری، نه زبان و بيان او متعلق به امروز است و نه ميزان عصبيت او قابل درك است.
تناقض در گفتار و ايدهپردازيها، يكي ديگر از ضعفهاي اوست. به عنوان مثال او گروهي از فيلمسازان وطني را (به درست) از تقليد از اين و آن نهي ميكند و در مقابل، گروهي را كه تقليد نميكنند و حرف خود را ميزنند با نفي چگونگي اجراي «تئوري مؤلف» در سينماي وطني زير سئوال ميبرد.
آقاي فراستي از سويي فيلمسازي را نقد ميكند و ميگويد كه «بايد صداقت داشته باشد و به آنچه ميداند و فضاهايي كه ميشناسد بازگردد» و از سويي، فيلمسازي را كه صداقت داشته و به فضاهايي كه ميشناخته بازگشته، با اين چوب كه اسم اين «تكرار» است و «ادا»، ميزند.
تنها ويژگي برنامه جمعه شب «هفت» اين بود كه او مجال متكلموحده بودن را از دست داد و اينجا بود كه متوجه شد كه ديگر نميتواند در ديالوگ دونفره، تسليم واقعيت و منطق نشود.
حضور «علي معلم» در آخرين برنامه «هفت» نشان داد تا چه ميزان جاي طرح ايدهها و انديشههاي تحليلي و تعبيري در زمينه نقد فيلم در رسانه ملي خالي است و البته طيف وسيعي از منتقدان سينمايي ميتوانند اين ليوان خالي را در برنامه پرمخاطب «هفت» پركنند.








